یکشنبه 25 اسفند1387
چهارده مرحله و نوع از تشکيل و رشد هويت ترنس سکشوالها فرستنده: پارسا
چهارده مرحله و نوع از تشکيل و رشد هويت ترنس سکشوالها
نوشته شده توسط دکتر آرون دوور استاد دانشگاه ويکتورياي کانادا دپارتمان جامعه شناسي
---------------------------------------
خلاصه مطلب
مقدمه
اکثر ترنس سکشوالها و اکثر متخصصاني که با آنها کار ميکنند معتقدند که به طور نهايي يک مبنا و پايه بيولوژيکي براي افراد ترنس سکشوال پيدا خواهد شد....علارغم اينکه مهم نيست به چه ميزان از قوانين زندگي ما بر مبناي ملاحظات بيولوژيکي و زيست شناختي وضع خواهند شد تمام مردم در محيطهاي اجتماعي اي زندگي ميکنند که اين اجتماع به اصالت و واقعيت جسم و روحشان معنا ميدهد و با طي شدن طول عمر هر کدام از ما در سازواره بيولوژيکي بايد ياد بگيريم که چطور خودمان را بفهميم زماني که رشد ميکنيم و خودمان را با دنياي تغييرات وفق بدهيم....نويسنده در اينجا چهارده مرحله را در پيدايش هويت يک ترنس سکشوال پيشنهاد ميکند که اين مدل برگرفته و ساخته شده از پيدايش هويت همجنسگرايان هست که توسط يک متخصص بنام کاس در سالهاي 1979..1984 و 1990 است.....گرچه تمرکز من بر روي افراد ترنس سکشوال خواهد بود اما کوشش خواهم کرد که مقداري از راههايي را که ذکر خواهد شد براي افراد ترنس جندر هم مورد استفاده قرار بگيرد
اين مدل بنا شده بر پانزده سال تحقيقات در زمينه جامعه شناسي و فعل و انفعالات حرفه اي با طيف وسيعي از افراد ترنس جندر است ... به اکثريتي که خودشناختي دارند به عنوان ترنس اف تو ام يا ترنس جندر...اين اطلاعات از طريق پيشنهاد من براي تماس با صدها فرد ترنس سکشوال و ترنس جندر و ملاقاتهاي رو دررو بنا شده اند و مصاحبه هايي که گاه تا ساعتها به طول انجاميده اند از قبيل مشاوره هاي خصوصي ديدار افراد در منازل يکديگر ...مجالس خصوصي...ملاقات ها در مجامع و کنفرانسهاي حرفه اي ...در مجالس شام و ضيافتها و حتا در کنار دريا همه و همه به عبارتي ديگر در طيف وسيعي از مجالسِ البته غير پزشکي .
اين مدل بدين دليل ارائه ميشود که تنها ديدگاههايي را فراهم کند که شامل راههايي مشترک خواهد بود که افراد مختلف پيموده اند لذا تصور بر اين است که احتمالا شما نيز به عنوان خواننده و احيانا فردي که اين راهها را پيموده ايد شباهتهايي بين خود و اين مدل احساس کنيد اما اين بدين معنا نيست که مدل ارائه شده تنها و بهترين راه ممکن است و مسلما نتايج متفاوت تري از نتايج رائه شده در آينده به دست خواهد آمد
----------------------------------------------------------
مراحل تشکيل هويت يک ترنسکشوال
بعضي از مشخصه هاي آن
- عدم تمرکز بر هويت جنسي و نارضايتي از جنسيت
بعضي از عکس العملها
-برتري و تمايل نسبت به فعاليتهاي جنس مخالف و مصاحبت با آنها
بعضي از مشخصه هاي آن
-ترديد هاي ابتدايي درباره مناسب بودن و داشتن نشانه هاي اصلي هويت جنسي
بعضي از عکس العملها
حالت انفعالي در هويت جنسي و راحتي در برقراري روابط جنسي
بعضي از نشانه هاي آن
-جستجو و سنجيدن دائمي هويت جنسي خود
بعضي از عکس العملها
-تجربه تغيير و عدم ثبات هويت
بعضي از نشانه هاي آن
- فرد ياد ميگيرد که ترنسکشواليسم وجود دارد
بعضي از عکس العملها
-برخورد تصادفي با مطالب حاوي ترنسکشواليسم
بعضي از علائم آن
- ترديدهاي اوليه در رابطه با صحت ترنسکشوال بودن خود
بعضي از عکس العملها
-جستجوي بيشتر اطلاعات درباره ترنسکشواليسم
بعضي از نشانه ها
-تست کردن و امتحان هويت ترنسکشوالي و عضويت در اين گروهها
بعضي از عکس العملها
-شروع کردن به جداشدن از هويت فعلي و بروز هويت به عنوان يک ترنسکشوال
بعضي از نشانه ها
-بروز هويت خود به عنوان يک ترنسکشوال احتمالي
بعضي از عکس العملها
-افزايش جداشدن از هويت قبلي و پيوند با هويت جديد خود
بعضي از نشانه ها
-صبر براي تغيير شرايط و جستجو براي تاييديه براي هويت ترنسکشوالي
بعضي از عکس العملها
-جستجو براي اطلاعات بيشتر در اين باره و امتحان برقراري روابط صميمانه
بعضي از نشانه ها
-يک هويت ترنسکشوالي بنا شده و محکم
بعضي از عکس العملها
-گفتن به باقي افراد درباره هويت ترنسکشوالي خود
بعضي از نشانه ها
-عميقتر شدن هويت ترنسکشوالي و حذف هويت جنسي قبلي خود و تلاش براي اجتماعي تر کردن خود
بعضي از عکس العملها
-کسب اطلاعات درباره عمل جراحي ...جمع کردن مبلغ عمل و مديريت سيستم حمايتي افراد
بعضي از نشانه ها
-تغيير کامل هويت جنسي و آلات جنسي
بعضي از عکس العملها
-تغيير هويت در اسناد
بعضي از نشانه ها
محکم شدن و بنا شدن هويت فرد در حين عمل
بعضي از عکس العملها
-زندگي موفق در حين و بعد از عمل جراحي
بعضي از نشانه ها
-ترنس سکشوال بودن به صورت مخفي هست
بعضي از عکس العملها
-مديريت هويت و تلاش براي بهبود هويت جديد
بعضي از نشانه ها
-به طور شفاف و آزادانه در هويت جديد ابراز وجود ميکنند
بعضي از عکس العملها
-دفاع از ترنس سکشواليتي و ترنس ها
*****
اضطراب دائمي
-------------------
اولين مرحله از چهارده قدم مدل تشکيل هويت ترنسکشوالها شامل حس اضطراب دائمي درباره هويت فردي و جنسي است.اين احساس عبارتست از احساس ناراحتي در ايفاي نقش اجتماعي و يا ممکن است بدن فرد به دنبال نشانه هايي از خاطرات سالهاي اوليه زندگي باشد يا بخشهايي از بدن فرد با گذشت زمانهاي طولاني و نه در وقت معين خود شروع به رشد کند.. بنا به گزارش اکثر ترنس سکشوالها اين احساس اضطراب و نگراني هويتي هميشه و طي ساليان دراز با آنها بوده حتا پيش از آنکه آنها بتوانند تشخيص دهند و يا تحليل کنند که اين مشکل چيست و چه چيزي باعث اين ناراحتي شده...احتمالا بعد از مدتي براي آنها روشن شده که ريشه اين اضطراب در هويت فردي آنها نهفته است و شروع اين احساس زمانيست که آنها در معرض ارتباط با مردم قرار ميگيرند و احساس ميکنند در جاي واقعي و صحيح قرار ندارند .. گرچه با گذشت زمان اين احساس برايشان شفاف تر شده چرا که آگاه ميشوند نحوه ارتباطات اجتماعي آنها مربوط به جنس مخالفشان است و انتظارات مردم از آنها در اجتماع غير از رفتاريست که آنها ناخودآگاه از خود بروز ميدهند....معمولا زنان تمايل به ابراز هويت مردانه و برقراري ارتباط با آنان را دارند و مردها علاقه مند به بودن با زنان و انجام تکاليف زنانه را دارند مثلن مردي 47 ساله ترنسکشوال از خاطرات خود چنين ميگويد:
-----------------------------------------------------
مرحله دوم
سردرگمي درباره هويت اوليه خود
------------
يک واکنش درپي آگاهي از اينکه يک نفر با بقيه همجنسان خود مطابقت ندارد و شبيه نيست اين خواهد بود که او از خود ميپرسد آيا واقعا من متعلق به اين جنس هستم؟ ... کودکان گاهي به آرامي متوجه اين تفاوت ها خواهند شد و به طور آشکارا جار خواهند زد که آنها در هويت و جسم اشتباهي قرار دارند حال آنکه والدين و آموزگاران تمام تلاش خود را خواهند کرد که آنان را از اين تفکر منصرف کنند چرا که تمام نشانه هاي اوليه هويت و جنسيت را در آنان مشاهده ميکنند...اين نوع فشار اجتماعي و رواني به اين افراد کافيست تا آنها را از همان سالهاي اوليه زندگي به يک بيخيالي دائمي دچار کند و يا اين افکار و احساسات را در سنين رشد و بزرگسالي از ديگران مخفي نگاه دارد و يا حتا از خودشان! ...گرچه هنوز در ضمير خودآگاه و ناخودآگاهشان به اين امر معتقدند که "واقعا" و يا "شايد" متعلق به گروه جنس مخالف خود هستند...خيلي از کودکان به راحتي سخن گفتن در رابطه با اين مسئله را قطع کرده فانتزي يک آينده متفاوت را براي خود ميسازند و صبر ميکنند براي بلوغي که متصور هستند براي خود...زماني که بلوغ از راه ميرسد و آنها تغييراتي را که براي خود تصور کرده بودند از راه نميرسد و شکل ظاهري بدن آنها به طور دلخواه تغيير نميکند به احتمال زياد دچار افسردگي شديد و يا حتا خودکشي خواهد شد... يک ترنسکشوال 36 ساله درباره خاطرات خود چنين ميگويد:
"زماني که به سن بلوغ رسيدم خيلي از مسئوليتها بر من تکليف ميشدند مانند ملاقات با مردها و وظايف ديگري که بر عهده يک زن است ..من سعي به انجام آنها داشتم نه بخاطر اينکه ميخواستم ..به اين خاطر که مجبور بودم و نميخواستم کسي متوجه شود که من متفاوت از بقيه هستم و خيلي در آن مرحله تلاش کردم انتظاراتي را که ديگران از من داشتند برآورده کنم"
--------------------------------------
مرحله سوم
مقايسه درباره هويت فردي و جنسي
-----------------------
در اين مرحله افراد معمولا اين حقيقت را قبول ميکنند که شرايط جسمي آنها بر هويتشان حاکم است و ميکوشند راههايي را پيدا کنند که آنها را در مقابل انتظارات اجتماعي و نيازها و خواسته هاي شخصيشان راهنمايي کند...در طول اين دوران افراد تلاش خواهند کرد راههاي راحتتري را پيدا کنند که در عين زندگي در هويت فعلي خود خواسته هاي خود را که مربوط به هويت جنس مخالف است به ديگران برسانند و تفهيم کنند و بدين طريق بهتر بتوانند خود را با خواسته هايي که اجتماع از آنها دارد منطبق کنند...اين مرحله شامل مقايسه هاييست که فرد ميکوشد احساسات دروني خود را با انواع مختلف هويت ها و رفتارهاي متغير قياس کند ...هويت هايي که شناخته شده براي جنس مخالف خود هستند مثلا مردهايي که رفتارها و ظاهري نسبتا زنانه براي خود ميسازند يا زناني که ظاهري مردانه از خود نشان ميدهند....اگر بروز اين هويت هاموفقيت آميز بود آن هويت را براي مدتي کوتاه يا دائمي حفظ ميکنند چرا که نتيجه آن برايشان اين خواهد بود که در اجتماع به عنوان عضوي از يک گروه خاص شناخته خواهند شد اما اگر بروز اين هويت موفقيت آميز نبود آنها به دنبال مدلي ديگر خواهند بود و از خود ميپرسند به راستي من که هستم ؟...اينگونه تلاشها براي پيدا کردن راحتي و آسايش ميتواند اشکال گوناگوني داشته باشد..براي دخترها اجراي نقش يک دخترپسروار بسيار متداول است و کمتر مانعي بر سر راهشان است ..تا زمان بلوغ اکثر دخترها اجازه دارند که تجربه هايي پسرانه داشته باشند و در جامعه نيز پذيرفته هستند گرچه نقش دخترمردمآب و پسروار در سطح جهاني پذيرفته شده نيست و اما در سنين بلوغ به سرعت پسرانه رفتار کردن براي دختر غيرقابل قبول ميشود و دختراني که اين رفتارها را ترک نکنند با موانعي در اجتماع روبرو خواهند شد...گرچه تعادل رواني دخترهايي که رفتارهاي بسيار پسرانه دارند در اجتماع رفته رفته بر هم خواهد خورد چرا که آنها توسط بزرگسالان از سنين کم طرد خواهند شد...سلامت رواني آنها اکثر اوقات به خطر خواهد افتاد زماني که ميبينند در سنين بلوغ شرايط جسميشان رو به زنانه شدن ميرود......و اما پسراني که ميکوشند راهي بيابند تا مقداري زنانه رفتار کنند به هيچ عنوان در اجتماع پذيرفته شده نيستند که بتوانند در آن حضور بيابند...ايفاي نقش زنانه از طرف مردان در اجتماع بسيار زننده محسوب شده و نتيجه اي جز تجاوز به هر نوع حق از حقوق آنها را در بر نخواهد داشت مخصوصا تجاوز فيزيکي از طرف مردان ديگر....از طرفي زنان ترنسکشوال ممکن است براي ادامه و پرورش شخصيت مردانه خود تلاش کنند...در خيلي جهات اين حرکت آنها از طرف مردم بدين شکل معنا ميشود که هويت آنها هويت يک لزبين با صفات مردانه است از اين بابت خيلي از ترنسجندرهاي زن به طور وسيعي همجنسگرايي و دوجنسگرايي را تجربه ميکنند...زناني که هويت مردانه را براي خود برميگزينند به سرعت درخواهند يافت که زنان زيادي هستند و حتا مرداني که آنها را تحسين ميکنند و براي صفات مردانه آنها بايشان شجاعت ميبخشند...اما در همين حين لزبين هاي مردمآب فشارهاي زيادي را از طرف جامعه متحمل ميشوند...به عبارتي ديگر گرچه آنها به جهت دارا بودن صفات مردانه خود در روابط عشقي حمايت ميشوند اما در روابط عادي اجتماعي خود به اندازه رفتار مردانه اي که از خود نشان ميدهند مورد فشار قرار ميگيرند...يک ترنسکشوال 33 ساله از خاطرات خود ميگويد:
------------------------------------------
مرحله چهارم
کشف ترنسکشواليسم يا ترنسجندريسم
---------------------
در زندگي بعضي افراد زماني پيش خواهد آمد که خود را به عنوان يک ترنسکشوال يا ترنسجندر خواهند شناخت زماني که براي اولين بار درخواهند يافت ترنسکشواليسم و ترنسجندريم وجود دارد...بعضي از آنها وجود اين پديده را از سالهاي اوليه عمر درخواهند يافت....اما براي اکثريت افراد اين پديده زماني آشکار خواهد شد که ساليان دراز را با حس اضطراب دائمي سردرگمي هويتي و مقايسه هويتي سپري کرده باشند...براي بعضي از افراد دانش به اينکه ترنسکشواليسم و يا ترنسجندريسم وجود دارد فرستاده شده از طرف خدا خواهد بود! و همراه با احساسي است که گويا سالهاي زيادي آن را زيسته اند...براي اکثر مردم اين شکل گيري اين دانش و ادراک باعث شروع دور جديدي از سردرگمي هويتي و مقايسه هويتي خواهد بود....يک ترنسکشوال 37 ساله کانادايي از تجربيات خود ميگويد:
-------------------------------------
مرحله پنجم
سردرگمي در هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندريسم
------------------
اکثر افرادي که روزي خود را به عنوان ترنسکشوال يا ترنسجندر خواهند يافت آن واقعه را از مهمترين وقايع زندگي خود ميدانند...اين افراد ممکن است فورا شروع به پذيرفتن اين گزينه يعني ترنسکشوال بودن يا ترنسجندر بودن براي خود نکنند..آنها ممکن است اين نظر را به عنوان يک معيار گرانبها حفظ کنند ...معياري که از زماني به زمان ديگر از آن دور شوند و به طرفش برگردند تا وقتي که آماده شروع براي رسيدگي به ارتباط اين امر با زندگيشان فراهم شود...با گذشت زمان ايده ترنسکشواليسم يا ترنسجندريسم اهميت بيشتري پيدا ميکند و آنها شروع به تعجب ميکنند که آيايک ترنسکشوال يا ترنسجندر هستند؟! بنابراين وارد يک مرحله سردرگمي در هويت ميشوند...
به منظور کمک به اين سردرگمي که ايجاد شده و سوالاتي که زاييده اين سردرگمي است افراد در پي جستجوي بيشتر اطلاعات در اين باره خواهند بود که واقعا ترنسکشواليسم و ترنسجندريسم چيست ...بنابراين در صدد برخواهند آمد تا تحقيات دروني و بيروني عميقي را درباره کشفيات اوليه خود داشته باشند...اکثر مردم به سمت اينترنت خواهند رفت تا اطلاعات بيشتر و منابع بيشتري را پيدا کنند...به سراغ چت رومها خواهند رفت...جستجوي عکسها و مطالب پزشکي را خواهند داشت ...وقتي اطلاعات آنها انباشته و تکميل شد آنها بيشتر به طور جدي قبول خواهند کرد که ممکن است يک ترنسکشوال باشند....فراهم بودن اين شرايط آنها را به سمت مرحله بعدي سوق خواهد داد.
*****
مقايسه هاي هويتي درباره ترنسکشواليسم يا ترنسجندريسم
-------------------
زماني که افراد شروع کرده اند براي پذيرفتن اين امر که ممکن است ترنسکشوال يا ترنسجندر باشند مرحله بعد اين است که تلاش کنند به يک نتيجه مشخص تري برسند...در اين مرحله تمرکز بر روي مقايسه فرد بين موقعيت خود و افراد ترنسکشوال يا ترنسجندر ديگر و يا مقايسه بين موقعيت خود و افراد همجنس و يا جنسي که تمايل به داشتن آن هستند است... هدف از اين مقايسه ها اين است که فرد دريابد کدام مقايسه شباهت بيشتري را برايش فراهم ميکند ....در خلال اين مرحله افرادي که روزي به عنوان يک ترنسکشوال اف تو ام (يا زن به مرد) يا يک ترنسجندر شناخته شده اند بيشتر درخواهند يافت که مشترکات زيادي با مردان معمولي و ترنسکشوالهاي اف تو ام دارند تا با زنان...در همين حال کساني که به اين مرحله ميرسند تلاشهاي خود را براي شناخت و انطباق خود با زنان رها ميکنند بنابراين شروع به شناخت و ساخت هويت خود به عنوان يک زن مردنما ميکنند و گاهي حتا به عنوان يک همجنسگراي مردمآب......وقتي آنها چنين مقايساتي را انجام ميدهند تمام تمرکز خود را بر روي راههايي ميکنند که متفاوت است با افرادي که زماني افراد مرجع آنها به حساب مي آمدند...بيشتر و بيشتر درميابند که دغدغه هاي زنان آيينه نيازهاي آنها نيست در صورتي که دلمشغوليهاي مردان نيازهاي آنان است...وقتي آنان نتايج اين مقايسات را ميسنجند بيشتر و بيشتر در ميابند که با خصوصات آنها و خواسته هايشان تناسب زيادي دارد..زماني که آنها شروع به شناخت خود به عنوان يک ترنسکشوال يا ترنسجندر احتمالي ميکنند همزمان شروع به رها کردن هويت زنانه خود ميکنند....اين فرآيند به نقل از ترنسکشوالي 34 ساله بدين شرح است:
------------------------------------------------
مرحله هفتم
تحمل هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري
--------------------
براي برخي از مردم مرحله مقايسه هويتي و تحمل هويت بسيار کوتاه و نزديک به هم است..براي آنها باور امکان ترنسکشوال يا ترنسجندر بودن به حدي قوي است که قادر خواهند بود به سرعت به سمت تحمل و يا حتا قبول هويت پيش بروند...براي اکثر افراد اما اين دريافت چنين هويتي مستلزم طي شدن مسيري تدريجيست...پس از يادگيري ترنسکشواليسم يا ترنسجندريسم و رد شدن از مرحله سردرگمي و مقايسه هويتي اکثر افراد به اين نتيجه ميرسند که هويتي ترسکشوالي يا ترنسجندري بهترين تعريفيست که ميتواند گوياي حال آنها باشد...اين مابين مرحله "من واقعا ترنسکشوال هستم" و يا "من واقعا ترنسجندر هستم" است...در خلال اين مرحله و مرحله بعد افراد بيشتر از هويتي که با آن به دنيا آمده اند دور خواهند شد... و در چنين مرحله اي آنها بيشتر قادر خواهند بود که به ديگران و به خود بگويند که در معرض يک تغيير در هويت فردي و جنسي خود قرار دارند....در اين مرحله است که هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري شروع به برجسته شدن ميکند...يک ترنسجندر 49 ساله از اين فرآيند چنين ميگويد:
------------------------------------------------------
مرحله هشتم
تاخير قبل از پذيرفتن هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري
----------------------
خيلي از افرادي که در راه قبول خود به عنوان ترنسکشوال يا ترنسجندر هستند وارد دوره اي تاخير ميشوند تا بتوانند اطلاعات کافي درباره خود و ترنسکشواليسم و ترنسجندريسم دريافت کنند تا مطمئن شوند که آنها جز اين گروه هستند و راه حل مناسبي را پيدا کرده اند ...در مدت اين مرحله تاخير افراد درگير تکنيکها و تستهايي خواهند شد که ببينند آيا ميتوانند هويتي را بپذيرند که ميخواهند به آن وارد بشوند....افراد براي هويتي که آنها را به سمت آسايش رهنمون ميکند تحقيق ميکنند..در اين مرحله آنها نياز به کسي خواهند داشت که کاملا با خودشان متفاوت باشد و به مانند يک متخصص بي تعصب مشاهده و عمل کند ...کسي که ببيند احساسات آنها به اندازه کافي معتبر است يا نه....آنها همينطور کساني را نياز خواهند داشت که شباهت زيادي با خودشان داشته باشد ..کساني که آيينه تمام نماي فرد باشد و به او بگويد :بله تو از ما هستي! .... احساسات صميمانه و يا ارتباطات جنسي يکي از اصلي ترين عرصه هاي چنين تستهايي هستند...تجربه اين احساس صميمانه و عاشقانه و يا شريک جنسي فرد قادر خواهند بود که اعتبار و تاييدي بر هويت جديد او باشند و همينطور راهي براي مردود کردن هويت قبلي فرد...بدين ترتيب افراد قادر خواهند بود که به طور کامل هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري را براي خود اتخاذ کنند.... ترنسهايي با بدن زنانه که در حال انجام چنين تستهايي براي خود هستند اغلب اوقات گواهي هاي باارزشي از آغاز هويت ترنسکشوالي و ترنسجندري خود را خواهند يافت زماني که شريک عشقي و جنسي آنها تاريخچه اي از جذب شدنهايشان به طرف يک مرد را دارند.... در مقايسه ترنسهايي که بدني مردانه دارند نيز ممکن است چنين اکتشافاتي را دنبال کنند اما معمولا کمتر قادر خواهند بود تا گواهي هاي مورد نظر خود را در ارتباط هاي عاشقانه و جنسي با مردان ديگر و يا حتا زنان ديگر بيابند و مجبورند به ارتباطات زودگذر و يا سطحي اکتفا کنند ...ارتباطاتي نظير لاس زدن و ارتباطات جنسي تصادفي براي گرفتن تاييديه...زماني که افراد صميمي و خودماني نتوانند چنين گواهي براي آنها فراهم کنند ترنسها ممکن است بيشتر در مرحله تاخير در پذيرش هويت درنگ داشته باشند...شايد به صورت دائمي برچسبهاي تشريحي ديگري را براي خود برگزينند مانند "عجيب و غريب" يا "خل و چل و غيرعادي" ....و به طور عکس زماني که يک ارتباط پيش بيني شده به خوبي پيش نميرود و کار نميکند افراد ممکن است آن را دليلي بر شکست و درماندگي در هويت اوليه خود بدانند و از هويت اصلي و اوليه خود بيشتر رويگردان شوند....آنها ممکن است ناتواني خود را در برقراري يک رابطه احساس کرده ..تاييديه اي را که ميخواهند دريافت نکنند در نتيجه روابط خود را به دور انداخته و مصمم تر شوند تا به سمت هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري خود حرکت کنند....يک ترنسکشوال 31 ساله چنين ميگويد:
----------------------------------------------------
مرحله نهم
قبول هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري
------------------------
قبول کامل يک نفر به عنوان ترنسکشوال يا ترنسجندر نشانه يک شروع ديگر است.....زماني افراد به اين مرحله دست ميابند که اطلاعات کافي را جمع آوري کرده باشند و روي اضطراب خود بسيار کار کرده باشند تا حدي که به ديگران و خودشان بگويند :"بله من يک ترنسکشوال هستم" يا " من يک ترنسجندر هستم".....براي بعضي افراد اين مرحله بسيار سريع مي آيد يعني تقريبا زماني که ترنسکشواليسم و ترنسجندريسم را در ميابند...براي باقي افراد راه براي رسيدن به اين مرحله ميتواند خيلي سختتر و طولاني تر باشد....براي همه معناي قبول اين هويت عظيم است ! ....براي بعضي افراد چيزي نيست جز باوري شگرف در آخرين سطوح از دانايي به اينکه او کيست و چه کارهايي احتياج دارد در اين باره انجام دهد....براي اکثر مردم اما قبول چنين هويتي واقعه اي بسيار پيچيده و مبارک است....عموما زماني که افراد به اين مرحله ميرسند زندگاني پيچيده اي دارند شامل التزامات متعددي که براي يک هويت جديد متصور شده اند ....منظره تشکيل دوباره خانواده شان شغل ..عشق ..دوستي و ارتباطات معمولي....تمام کساني که به اين مرحله ميرسند مواجه ميشوند با اين وظيفه که آيا اين فرآيند دگرگوني را خود بايد انجام دهند و اگر بله چگونه !
--------------------------------------------
مرحله دهم
تاخير قبل از عمل تغيير جنسيت
------------------------
تا رسيدن به تصميمي که کسي را ترنسکشوال يا ترنسجندر بنامند تنها يک پله وجود دارد ....هر کسي که به اين مرحله از شناخت ميرسد فورا تصميم به اتخاذ يک راهکار براي اين امر نميکند ...و نه هر ترنسکشوال يا ترنسجندري مبادرت به تغيير جسمي يا اجتماعي خود ميکند...به دلايل گوناگون نظير سلامت...خانواده و يا مسائل مالي بعضي از افراد تصميم ميگيرند و تصور ميکنند که شرايط آنها تضميني براي تغيير جنسيت آنها نخواهد داشت و يا آنکه آنها تنها بخشي از اختيارات اين چنين تغييري را دارا خواهند شد....براي آن دسته اي که تصميم به انجام چنين تغييري ميگيرند معمولا تجربه يک دوره تاخير ديگر را خواهند داشت چرا که مراحل عملي زيادي هستند که بايد انجام بشوند...عده کمي از افراد در اين مرحله دقيقا ميدانند که تغيير شامل چه مراحليست و چگونه بايد درباره آن عمل کنند...آنها ممکن است اطلاعات عمومي داشته باشند دراين باره که ديگران چگونه اين عمل را انجام داده اند اما آنها "بايد" زماني وقت بگذارند تا دريابند جزئيات دقيقي که براي موقعيت خود بايد انجام دهند چه چيزهايي هستند....اکثر مردم "بايد" تعداد عظيمي از مقدمات عملي و شخصي را فراهم کنند....خانواده..دوستان..کارمندان..همکاران و غيره ممکن است نياز به آماده شدن داشته باشند...پولي بايد ذخيره شود و مقدمات توسط مشاوران و پرسنل هاي پزشکي فراهم شوند...آمادگي جسمي بايد فراهم شود و افرادي که در اين مرحله از حمايت قوي برخوردارند ميتوانند به سرعت از اين پله عبور کنند و کساني که خانواده و بچه دارند و مشکلات ديگر ممکن است تا سالها در اين مرحله بمانند....ترنسکشوالي 44 ساله چنين ميگويد:
" من بيکار هستم و بسيار وحشتزده ...من همه چيزم رو گرو گذاشتم ...چگونه ميتوانم اين کار را انجام دهم؟ من نميخواهم در يک گروه و در جمع کار کنم ...من نميتونم فشار رو تحمل کنم...من حتا سعي هم نخواهم کرد ميدونم... به خودم گفتم نه من نميتونم اين کار رو انجام بدم بهتره فراموشش کنم...هيچ آينده اي براي من وجود ندارد ...فقط سن من داره بيشتر ميشه و عجيب تر از نظر ظاهري ميشم...هيچکس نميخواد عجيب و غريب باشه اما معني نداره بخواي خودتو نگران عمل جراحي کني چون به هر حال نميتوني اين کاررو انجام بدي بخاطر مشکلات مالي يا هر مشکل ديگه اي!"
*******
عمل تغيير جنسيت
------------------------
تصميم گرفته شده براي انجام عمل ... فراگيري اعمالي که بايد انجام شود ... مطلع کردن کساني که لازم است اين مساله را بدانند و غيره آغاز مرحله تغيير جنسيت است...اين مرحله ممکن است شامل تغيير حضور اجتماعي فرد...روان درماني ..هورمون درماني و انواع مختلفي از عمل ها باشد....بعضي افراد به زودي احساس خواهند کرد که بايد عمل تغيير جنسيت را به محض آمادگي رواني انجام دهند ...باقي افراد در ميابند که عمل جراحي را تنها زماني که روان درماني را آغاز کردند و يا تغييرات محسوسي را از حضورشان در اجتماع نظاره گر بودند بايد انجام دهند....افراد مختلف عملکردهاي مختلفي براي رويارويي با عمل تغيير جنسيت را خواهند داشت...بعضي حداقل را برخواهند گزيد که البته تاثيري در نگاه ديگران نسبت به آنها خواهد داشت...باقي درخواست هر تغيير ممکني را خواهند داشت...بعضي از آنها زماني ميپندارند ديگر نيازي به تغيير ندارند که از طرف ديگران پذيرشي را که ميخواهند دريافت کنند و هويتي را که نياز به آن داشته اند به دست بياورند...بعضي ديگر ميپندارند که هنوز در حال تغيير هستند تا زماني که هورمون درماني و يا تمام عملهاي تغيير جنسيت را انجام دهند...کلا بدين معناست که طبقه تغيير در بعضي افراد ميتواند بسيار کوتاه باشد به اندازه اي که موقعيت آنها در اجتماع تغيير کند و براي افرادي ديگر اين تغيير نيازمند تمام مراحل هورمون درماني و جراحي هاي لازم است.... مرحله تغيير ميتواند هم نشاط بخش باشد و هم مستلزم تلاش....در خلال اين مرحله افراد ميتوانند مدتهاي طولاني را در اجتماع باشند و نقش جديد را تمرين کنند بي آنکه هويت اصلي براي ديگران و خودشان مشخص باشد...از طرفي نشناختن اينکه او کيست يعني شناخته نخواهد شد که او کيست(فکر کنم يعني کسي که خود را نشناسد از طرف ديگران نيز شناخته نخواهد شد) بدين ترتيب ميتواند کاملا نامعين و دشوار باشد...اما باز از طرفي در نگاه روزانه نسبت به کسي که از زندگي سابق خود که پر از اضطراب بوده خارج شده و به يک زندگي که نيازهاي او را تامين ميکند وارد شده ميتواند منبع عالي براي اعجاب و شادماني باشد....تغيير همچنين ميتواند به اين معنا باشد که قسمتي از يک زندگي را به کناري بياندازد..اين حرکت و کوچ از يک سري تجربيات که در بردارنده زندگي در قالب يک زن يا يک مرد ميباشد ميتواند به مانند يک مرگ در يک بخش بزرگ زندگي باشد....بنابراين عمل تغيير جنسيت ميتواند غمي با خود به همراه آورد که فرد مدتي بوده و پس از مدتي از بين رفته و ديگر در آن هويت نخواهد بود...ماليخوليايي که به همراه اين بدرود و خداحافظي است ممکن است بسيار براي شناخت سخت و يا غير قابل اعتراف باشد زيرا افراد ممکن است احساس کنند دچار شک براي عمل تغيير جنسيت يا تصميمات ديگرشان شوند......در طول مدت تغيير همه نوع فعاليتهاي تکراري و روزانه مانند خريد از مغازه ..غذا خوردن در رستوران و استفاده از توالت عمومي و ديگر فعاليتها ميتواند بسيار اضطراب زا باشند.. هر تعاملي با افرادي که از وضعيت آنها ناآگاه هستند ميتواند براي افرادي که در حال انجام اين تغييرات هستند ناراحت کننده باشد....گرچه بعضي افراد ممکن است عکس العملهايي از خود نشان دهند که باعث ايجاد احساس ترس و حالت تدافعي و ديگر احساسات مخرب در آنان در اين مرحله شود اما در طول انجام تغييرات آنها همچنين ميتوانند با توجه به تغييرات مثبتي که در خود ميبينند از لحاظ روحي تقويت شوند! ...بعد از زماني طولاني که در زندگي قادر به بيان و نشان دادن خودشان نبودند در ميابند که امورات غلط در رابطه با زندگي آنها تصحيح شده چرا که ميبينند مردم نيز آنها را طوري ميبينند که مدتها خود آنها خودشان را تصور ميکردند و ميشناختند همچنين از مردم تاييديه دريافت ميکنند .......در طول اين مرحله اثر هورمون تستسترون بسيار قابل توجه است ...ترنسهاي اف تو ام فايده هاي زيادي از تستسترون خواهند ديد مثل تغييراتي که در صدا ..تغيير حجم ماهيچه ها...رويش موها و تغيير در موهاي سر روي خواهد داد...اين تاثيرات به اين معناست که ترنسهاي اف تو ام از طرف اجتماع به عنوان مرد شناخته خواهند شد حتا قبل از اينکه عمل جراحي بر روي آنها انجام شود...به اين معناست که کساني که از هورمون تستسترون استفاده ميکنند به سرعت تغييرات حضور در اجتماع برايشان خواهد بود...به همين شکل اما کمتر ميتوان چنين شرايطي را براي ترنسهاي ام تو اف تصوير کرد چرا که تغيير شرايط آنها و از بين بردن مردانگي مردان ميتواند بسيار سخت باشد گرچه بسياري از مردان تنها با هورمون درماني حتا قبل از انجام عمل توانسته اند به عنوان زن در اجتماع زندگي کنند....وقتي نوبت به تغييرات از طريق پروسه عمل جراحي ميرسد معمولا يک احساس رضايت ابتدائي به عنوان نشانه اي از مرحله عمل توسط ترنسهاي ام تو اف مشاهده خواهد شد در حالي که چنين رضايتي در ترنسهاي اف تو ام ديده نميشود چون عمل تغيير جنسيت در ترنسهاي زن به مرد به صورت سِري انجام خواهد شد که طول ساليان دراز ادامه خواهد داشت و رضايتي آني را به دنبال ندارد..
-------------------------------------------------------
مرحله دوازدهم
قبول هويت در حين عمل جراحي
---------------------------------
الزاما احتياجي به پايان عمل جراحي براي شروع قبول هويت خود نيست ... براي خيلي از افراد قبول هويت ترنسکشوالي مصادف و برابر است با قبول خودشان به عنوان عضويت در گروه جنسيتي که خواهان آن هستند حتا اگر اندامشان چنين چيزي را نشان ندهد...خيلي از افراد اما دلايل محکمتري را احتياج دارند تا بپذيرند وارد هويتي جديد شده اند... اولا احساس خودشان به عنوان کسي که جنسيتش را تغيير داده ممکن است حتا به نظر خودشان گول زننده و مصنوعي بيايد...آنها ممکن است احساس کنند که ادعايشان براي عضويت در گروه جديد نااستوار است و به آساني قابل مبارزه است به دليل تغييراتي که فقط اندکي از آن ميگذرد به دليل طبيعت نزديک آنها بعد از عمل بدن و به دليل اين حقيقت که آنان مراحل تغييري را نياز دارند که به ادعاهايي که دارند دست پيدا کنند....با گذشت چند ماه يا چند سال افرادي که در هويت جديد خود زندگي ميکنند درخواهند يافت که براستي زندگي به عنوان يک عضو از جنسيت جديد يعني چه....با گذشت زمان و کسب تجربيات بيشتر احساسشان نسبت به جنسيتي که در آن هستند واقعيت پيدا خواهد کرد و متعادلتر خواهد شد...به علاوه به مرور زمان و يافتن اين موضوع که آنها چه کسي هستند و تاييديه هايي که از اجتماع دريافت ميکنند و خود را در آيينه ديگران ديدند اضطرابي که مدتها با آن دست به گريبان بودند از بين خواهد رفت و به جاي آن با احساس قبولي از طرف خود روبرو خواهند شد...خيلي از مردم درميابند که احساس بي قراري هويتي آنها جايگزين رضايتمندي از هويت جديد شده است.
--------------------------------------------------
مرحله سيزدهم
انسجام
-------------------
کساني که در حال انجام عمل جراحي و تغيير جنسيت هستند معمولا به طور يک پارچه و تمام و کمال وارد اجتماع ميشوند..اين معمولا يک پروسه تدريجيست گرچه براي ترنسهاي اف تو ام بيشتر قابل اجراست تا ترنسهاي ام تو اف....زماني که ترنسکشوالها قادر و راحت تر ميشوند و به عنوان مردان و زناني بي هيچ نشان و عيبي در زندگي شناخته ميشوند حقيقت عمل تغيير جنسيت و ترنسکشوال بودنشان کمتر برايشان قابل توجه خواهد بود به عبارتي آن حقيقت برايشان کمرنگ خواهد شد و با گذر زمان افراد از نظر روحي قوي و محکمتر ميشوند...گرچه هيچکس نميتواند گذشته خود را پاک کرده يا از آن فرار کند ... سرگذشت ما هميشه با ماست حتا بعد از احساس انسجام کامل هميشه فرد بايد توجه کند که چه مقدار و چگونه اطلاعات درباره ترنسکشوال بودن آنها در دسترس ديگران قرار ميگيرد....بنابراين براي اين آينده قابل پيش بيني براي تمام افراد ترنسکشوال با مبارزه اي براي مديريت کردن و پنهان کردن اين رسوايي روبرو خواهند بود.....يک ترنسکشوال 41 ساله از تجربيات خود ميگويد:
--------------------------------------------------
مرحله چهاردهم
غرور و افتخار
------------------------
غروري که در اينجا استفاده شده در بردارنده دو بخش فردي و سياسيت....افرادي که هويت ترنسکشواليتي خود را با غرور در معرض نمايش ميگذارند خيلي آزادانه درباره ترنسکشوال بودن و يا ترنسجندر بودن در موقعيتهاي مختلف و مربوط سخن ميگويند...بعضي افرادي که هويت ترنسکشوالي خود را به نمايش ميگذارند فعاليتهايي براي حقوق سياسي افراد ترنسجندر انجام ميدهند در حالي که خيلي افراد به صورت پنهاني و خصوصي به دليل بهره مندي از توجه مردم اين فعاليتها را انجام ميدهند....آن دسته از ترنسکشوالها و ترنسجندرهايي که در خود به احساس غرور و افتخار دست ميابند اعمال زيادي را در مبارزه با ترسهاي شايع ... کم تحملي و عداوتهاي عليه ترنسها انجام ميدهند...تا آن زمان که جامعه به ائتلافي عالي براي پذيرش ترنسکشوالها و ترنسجندرها برسد بقا و نگهداري از اين غرور و افتخار براي ادامه تلاشها لازم خواهد بود....لازم به ذکر است همراه با خيلي از مراحلي که در اين مدل گفته شد مرحله غرور و افتخار وجود خواهد داشت....افراد ممکن است در هويت اوليه و اصلي که با آن به دنيا آمده اند نيز احساس غرور کنند يا در هويتي که در حين عمل تغيير جنسيت داشته اند....ممکن است در مرحله سردرگمي هويتي...مقايسه هويتي ...تحمل هويتي ...قبول..تاخير و غيره احساس غرور کنند چرا که اين شجاعت را داشته اند که تمام طول اين سفر را بپيمايند....يک ترنس 34 ساله اين احساس را به زيبايي بيان ميکند:
-------------------------------------------------
نتيجه
-------------
مرحله کشف خود در ميان راهي که ترنسکشوال و ترنسجندر ميپيمايد تنها براي خود او منحصر به فرد نيست..خيلي از مردم در خيلي از گذرگاههاي زندگي به مراحل تغيير ژرفي ميرسند که خود را کاملا متفاوت با آنچيزي ميبينند که قبلا بوده اند...بعضي از اين راههاي تغيير متداول و معمول هستند و برخي ديگر بيشتر خاص هستند و بنابراين احتياج به مبارزه بيشتري خواهد داشت...کساني که براي شناخت خود به عنوان ترنسکشوال و ترنسجندر مي آيند "بايد" با بعضي باورها و ترسهاي اجتماعي روبرو شوند تا تبديل به خود واقعيشان گردند ....همچنين" بايد" با ارزشها و اضطرابهاي خاص خود روبرو شوند....براي شناخت يک نفر به عنوان ترنسکشوال و ترنسجندر نيازمند آزمايش هاي فردي ...شجاعت و صداقت هستيم ...ترنسکشوال يا ترنسجندر بودن به هيچ عنوان يک پروسه آسان نيست...پيروز و پدرام باشيد!
سه شنبه 17 دی1387
وضعیت تی اس در جهان، برگردان از پارسا
اين متن نوشته شده توسط يک ترنس ام تو اف هست که در امريکا زندگي ميکرده و همونجا هم عمل کرده ميگه هر ترنسي معمولا براي رهايي پيدا کردن از زنداني که درش گير افتاده نگاهش براي آزادي به جايي وراي مرزهاي کشور خودش ميفته .... اين امر مسلمه که در بعضي کشورها خدمات پزشکي و اقامت و ديگر شرايطي که براي يک زندگي نرمال بهشون ارائه ميشه بهتره و هر کشوري شرايط خاصي براي پذيرفتن يا نپذيرفتن يک ترنس به لحاظ اجتماعي داره.... هر کشوري سنتهاي خودش رو داره و طبق اون با يک ترنس رفتار ميکنه ....سنتهاي اجتماعي ..تابوهاي فرهنگي ...قوانين موجود در يک کشور و همه و همه دست به دست هم ميدن تا جايگاهي براي يک ترنسسکشوال يا ترنسجندر در نظر گرفته بشه..... به لحاظ تاريخي کشورهايي که جزء کشورهاي غربي از ديد فرهنگي حساب نميشن هم سابقه شناسايي افرادي با مشکل بحران هويت رو دارند و نامهاي خاص خودشون رو روي اين افراد گذاشته اند مثلا در فرهنگ عربي و يا همين فارسي خودمون به مردان زن نما ميگن مخنث يا در هندي ميگن هيجرا يا در فرهنگ مکزيکي ميگن ماکسه و اسمهاي مختلف .... حالا دسته بنديهاي مختلفي از نظر شرايط زندگي که تي اس ها در کشورهاي غربي و شرقي دارن ميتونيم در نظر بگيريم و اونها رو با هم مقايسه کنيم از جمله 1-سهولت دسترسي به سرويس براي عمل و خدمات بهداشتي 2- منبع تامين هزينه اين خدمات 3-واکنشهاي اجتماعي نسبت به اين پديده 4-درجه پذيرفته شدن اين افراد بعد از عمل 5-وضعيت قانوني اين افراد قبل و بعد از عمل 6-ميزان آزادي اين افراد بعد از عمل براي شروع يک زندگي جديد و 7- دسترسي به مزاياي شغلي قبل بعد و در طول مدت عمل
ايالات متحده امريکا
----------------------
با در نظر گرفتن خيلي از ملاکها امريکا بهترين کشور براي زندگي افراد ترنسسکشوال و ترنسجندر هست.... در حال حاضر هزينه عمل رو بيمه هاي سلامت کمتر پيش مياد که پرداخت کنن.... چون اگر اطلاع داشته باشين هزينه هاي پزشکي در امريکا سرسام آور هست ....به همين دليل دولت فقط در شرايط خاص ممکنه قبول به پرداخت هزينه اي پزشکي بشه اما با توجه به موقعيت هاي شغلي خوبي که در امريکا هست براي همه اقشار اين ضعف جبران ميشه و تي اس ها ميتونن هزينه هاشونو قبل بعد و در حين عمل پرداخت کنن حتا بعضي از کمپانيها حاضر به پرداخت هزينه هاي کارمندشون و حمايت مالي افراد تي اس هستند......و هيچ کشوري در دنيا از لحاظ دادن چنين موقعيتهاي شغلي براي افراد تي اس بهتر از امريکا نيست.....در کشور امريکا قيد و بندهاي فاميلي مثل کشورهاي ديگه نيست در عوض مردم خانواده بزرگ و گسترده اي رو براي خودشون که متشکل از همکاران و دوستان هست رو ميسازن همين سنتي نبودن فرهنگ جامعه باعث ميشه که افراد بتونن براي خودشون وراي خانواده سابقشون خانواده اي بسازن مردم ترسي از رها کردن زندگي قبل ...دل به دريا زدن و ساختن زندگي نو رو ندارن و از اين بابت راحت هستن .....خوشبختانه در اکثر ايالتهاي امريکا افراد تي اس اين امکان براشون هست که بعد از عمل گواهي تولد و انواع مدارک قانوني جديد رو داشته باشن و از تمام حقوق قانوني يک زن يا مرد در جامعه برخوردار باشن ...حقوقي مثل ازدواج و اينها مزاياي خوبي هستن براي يک ترنس ......همينطور دولت امريکا براي حقوق شهروندي اين افراد تلاشهاي زيادي انجام داده و امروزه در بسياري از شهرهاي بزرگ امريکا قوانيني جهت مورد تبعيض واقع نشدن اين افراد وضع شده....از طرفي خشونتهايي جزئي عليه اين افراد به چشم خورده و تي اس ها معمولا در خيلي از مکانها با حالت تدافعي حضور به هم ميرسونن که مبادا مورد آزار از طرف برخي افراد قرار بگيرند و کلا سعي ميکنن شناسايي نشن.....اما در کل جامعه امريکايي جوري هست که به قول معروف ميگن زندگي کن و بذار زندگيشو بکنه اينه که به کسي سخت نميگذره بين مردم...امريکا کشوريه که بيشتر از کشورهاي ديگه مردم بارشون روي دوش خودشونه و آزادي که مردم در اون کشور دارن و اجازه بهشون داده ميشه که هر کاري کنن بيشتر به اين معناست که هر کسي خودش رو بايد حمايت کنه و انتظار نداشته باشه کسي باري از روي دوشش برداره و کساني که قدرت مديريت زندگي خودشونو ندارن و يا منتظرن کسي ادارشون کنه به جايي نميرسن همچنين مردم آزادن که اشتباهات بزرگي کنن و هر چي دارن رو ببازن......اين از امريکا که سرزمين فرصتها نام داره
------------------------
امريکاي لاتين
---------------
همينطور که به سمت امريکاي مرکزي و جنوبي و مکزيکو نزديک ميشيم وضع کاملا متفاوت ميشه....در اين جوامع مردها خيلي ماچو هستن .....ماچو لغتي لاتين به معناي بسيار مردانه هست..... و کلا جامعه دو قطبي هست زنها خيلي زن هستن و مردها خيلي مرد ....به همين دليل مردهايي که ذره اي به قولن زنانه رفتار کنن در جامعه به عنوان فردي چندش آور حساب ميشن و زننده هستن به همين دليل تي اس ها در اين جوامع احساسات و تمايلاتشون رو ابراز نميکنن و گاهي تا آخر عمر در صدد درمان برنميان......در عوض ترنسجدرهاي زيادي در اين کشور جذب صنعت سکس و پورنوگرافي ميشن که تِرَنوِستيس نام اين گروه زيرزميني هست....در اين گروه افراد در کلابهايي که مخصوص سکس هست يا در حوزه هاي ديگه مثل روسپيگري مشغول به کار ميشن ....و اين راه تا مدتهاي زيادي براي کساني که از خانواده رونده شدن فرار کردند و سواد و مدارکي براي کار نداشتن باز بوده......هر چند که براي جوامع کاتوليک اين کار ننگ محسوب ميشه....اما خب ترنس ها چون در اين کشور براي کار مدارک شناسايي ندارن در همين صنعت سکس باقي ميمونن...... و انصافا خيلي از اونها چهره هاي زيبايي هم دارن و به راحتي ميتونن مردهاي هوسران رو جذب خودشون کنن و اينترنت هم راه رو براي کسب و کار اين ترنس ها آسون کرده....اما خيلي از اونها توسط پليس مورد تجاوز قرار ميگيرن و آزار و اذيت ميشن .....عده اي هم براي ساختن يک زندگي بهتر تلاش ميکنن که به کشورهاي اروپايي يا امريکا مهاجرت کنن....البته برزيل از جهاتي و درجه هايي سواي ديگر مناطق امريکاي لاتين هست.....ترنسجدر هاي زيبا و با استعداد برزيلي تونستن براي خودشون حرفه و جايگاه اجتماعي خوبي رو دست و پا کنن و سمبل ملي کشورشون بشن و بعضيهاشون حتا بعد از جاافتادن ترنسکشواليسم بين مردم و عمل کردن در همين گروههاي ترنوستيس و در صنعت سکس باقي ميمونن ....بالاخره در برزيل با گذشت زمان در سال 1998 ارگاني دولتي براي افراد تي اس و تي جي تاسيس شد و اجازه اي براي تغيير جنسيت از طرف دولت به صورت محدود داده شد و خب تاحالا پيشرفتهايي هم شده در اين زمينه..... همينطور مبدل پوشها در سال 1990 و بعد از اون جايگاهي رو براي خودشون روي اينترنت پيدا کردند و در گروه زير زميني ترنوستيس مشغول به کار شدن همينطور گروههايي هم براي جمع کردن همجنسگراها دور هم و سازمان دادن به اونها داره تشکيل ميشه در برزيل ....اينم از امريکاي لاتين
----------------------------
اروپاي غربي
---------------
برخلاف امريکاي لاتين در برخي از کشورهاي مشخص اروپا شرايط خوبي براي تغيير جنسيت هست......در هلند و کشورهاي اسکانديناوي امکانات خوبي براي اين افراد هست و به لحاظي افراد ترنس در اجتماع پذيرفته شده هستن...... همينطور در کشوري مثل اسپانيا که ازدواج دو هم جنس اخيرا قانوني شده تغيير جنسيت هم پذيرفته شده و خرج و مخارج خدمات پزشکي رو دولت براي پرداختش حمايت ميکنه.....در برخي از کشورهاي اروپايي با اينکه خدمات پزشکي خوبي ارائه ميشه و دولت حاضر به کمک مالي هست اما چون تاخيراتي در دسترسي به اين امکانات و خدمات هست و فکر کنم يعني بايد در نوبت بايستند تا دولت خرج رو بده ترنسها از خير اين حمايت مالي ميگذرند و به کشور تايلند براي عمل مراجعه ميکنن..... و بعد از عمل در کشورهاي اروپايي يک ترنس داراي تمام مدارک لازم ميشه و به طور قانوني از تمام حقوق برخوردار ميشه که يکي از اون حقوق ازدواج هست .....هر چند که موقعيت شغلي در کشورهاي اروپايي براي افراد تي اس به مانند امريکا فراوان نيست و هنوز نشده....... کشور انگليس کشور بسيار خوبي براي تغيير جنسيت به حساب مياد و حمايت کامل مالي براي ارائه خدمات پزشکي صورت ميگيره اما در اين کشور فرد ترنس بعد از عمل به طور قانوني در هويت جديد شناخته نميشه يعني گواهي ولادت با نام جديد بهشون داده نميشه و بدتر از اون اينه که اجازه ازدواج در قالب جنسيت جديد رو ندارند البته اين مباحث تا سال 2004 بود اما به دليل اعتراض تي اس هاي انگليس و انجمن اروپاييان انگليس اين قوانين بخشيشون عوض شده و افراد تي اس در هويت جديد شناخته ميشن.....در سويتزرلند عمل تغيير جنسيت توسط بيمه سلامت هزينه هاش پرداخت ميشه منوط بر اينکه فرد مورد نظر حداقل 25 سال سن داشته باشه و در صورتي که در يک بيمارستان دولتي عمل انجام بشه و در حالي که قبل از عمل دو سال توسط يک روانپزشک تحت معاينه قرار گرفته باشه و مدارک هويت افراد به راحتي از طريق دادگاه بعد از عمل تغيير ميکنند مگر اينکه فرد متاهل باشه.....و در عين حال روان درمانگر و روانپزشکي که حاضر به کمک به شما باشه به سختي ميشه پيدا کرد و به طور کل ترنس ها و انجمنها در تلاشند قوانين رو اصلاح کنن..... و در افراد ترنس براي حفظ موقعيت اجتماعي و جلوگيري از آسيبهاي رواني که ممکنه براي اونها در طول کارکردن پيش مياد بهتره هويتشون رو مخفي نگه دارن
------------------------------------------
استراليا
--------------
استراليا در حال تلاش براي بالابردن امکانات براي متقاضيان تغيير جنسيت هست.....افراد در استراليا حداقل در شهرهاي بزرگ و شناخته شده افراد مهرباني هستن و آسانگير که به قول معروف ميگن زندگي کن و بگذار زندگيشو بکنه....از اين بابت خيلي شبيه به امريکاييها هستند....بنابراين بسياري از ترنسها چه قبل از عمل چه بعد از اون ميتونن شغل خوبي براي خودشون پيدا کنن و عملشون رو در کشور تايلند انجام بدن......
-------------------------------------------
اروپاي شرقي و روسيه
--------------
در اين کشورها ارگانهايي تشکيل شده و اجازه تغيير جنسيت هم داده شده اما به مراتب اوضاع سخت تر اروپاي غربي هست...چون يه سري بوروکراسي و ديوان سالاري در اين کشورها حکم فرماست که درمان رو سخت ميکنه هر چند که درمانها توسط سيستم پزشکي ايالات تامين ميشه
----------------------------------------------
آسيا و کشورهاي ميدل ايست
-----------------------
شرايط مختلفي در کشورهاي مختلف آسيا هست..... به طور مثال کشور چين به تازگي و آرامي اجازه تغيير جنسيت رو به افراد تي اس داده....اما در مقايسه با جمعيت چين افرادي که اين عمل رو انجام دادن بسيار کم هستن.....و ترنسها هم بعد از عمل اجازه ازدواج رو خواهند داشت..... در کشور ژاپن وضع از اين هم بدتره و افرادي که نرمال نباشن به راحتي پس زده ميشن و در اجتماع پذيرفته نميشن.... اما افرادي هم بودن که براي عمل به کشور تايلند رفتن و بعد از بازگشت به ژاپن تونستن موفق هم باشن.........در مقايسه در کشور تايلند افراد ترنس سابقه زيادي دارن و از قديم بودن و بسياري از ترنسها از سنين پايين جذب تغيير جنسيت ميشن ....هزينه عمل گران نيست اما متاسفانه بعد از عمل اين افراد مدارک به روز شده بهشون تعلق نميگيره و در نتيجه مدارکي براي شغل و کسب درآمد پيدا نميکنن و جذب خانه هاي فساد ميشن......اين افراد در تايلند تلاش براي مهاجرت به کشورهاي ديگه اي مثل آلمان ميکنن تا اونجا بتونن شغلي پيدا کنن يا با مردي که اونها رو زن کامل ميدونه ازدواج کنن.........هند کشوري ديگه هست با داستاني متفاوت.....در اين کشور ترنس ها از زمان قديم ديده ميشدن و اين اجازه رو دريافت ميکردن که با تغيير جنسيت در قالب يک زن يا مرد کامل ظاهر بشن اما مشکل اينجاست که اين افراد بسيار فقير هستن و دولت هم براي کمک به اونها تنها براشون ميتونه هورمون تهيه کنه تا به اين وسيله شايد بهتر در اجتماع پذيرفته بشن.....اما افراد ترنس در اين کشورها کارشون به گدايي ميکشه ......و معمولا از عهده هزينه عملها برنميان..... ترنس هاي زيادي هم در کشورهاي مسلمان سکولار مثل پاکستان و بنگلادش ديده ميشه که البته وضعي به مراتب بدتر يا مشابه هند دارن و گدايي ميکنن چون از نظر اجتماعي پذيرفته شده نيستن.......در کشورهايي مثل مالزي اندونزي و ترکيه هم وضع ترنسها مشابه کشورهاي امريکاي لاتين هست و کساني هم که در اين کشورا عمل ميکنن مايه ننگ به حساب ميان و شغلي پيدا نميکنن و مجبورن برن در محله يهوديها و اين يعني طرد شدن از جامعه و اين افراد معمولا عمل کامل انجام نميدن و به مرحله هورمون درماني رضايت ميدن که خب فرقي نداره در هر حال طردهستن......و در کشورهاي مسلمان منطقه هم حقوق اين افراد رعايت نميشه منهاي ايران
---------------------------------------------------------------
http://ai.eecs.umich.edu/people/conway/TS/TG-TS%20World.html
دوشنبه 22 مهر1387
تردید کلمه ای آشنا - نویسنده شیده
تردید کلمه ای آشنا
نویسنده شیده
با سلام خدمت همگی دوستان عزیز و مدیریت محترم گروه
در ابتدا ورود دوستان جدید رو به گروه خوش آمد میگم و خودم رو برای اون دسته از دوستان که من رو نمیشناسن معرفی می کنم. من شیده هستم ترنس سکشوال ام تو اف. 22سالمه و ساکن رشت. در وحله دوم یه گلگی کنم از دوستان عزیزم که در طول این یک ماه غیبت من جویای حالم نشدند. به عرض همگی می رسونم که در اولین فرصت ایمیل های ارسالی از جانب شما عزیزان رو مطالعه خواهم کرد و و در پیرامون بحثهای آغاز شده از جمله بحثی که شهرزاد عزیز آغاز کردند با شما به گفتگو خواهم پرداخت
تو این مدتی که به علت قطعی تلفن از جمع دور بودم بیکار ننشستم و شروع به انجام اقدامات قانونیم از طریق سازمان بهزیستی کردم
مطلبی در کتابی خوندم که من رو ترغیب کرد که پیرامون این مسئله بحثی رو آغاز کنیم و چون در حال حاضر خودم و مطمئنا خیلی دیگر از دوستان در مراحلی هستند که با دغدغه هایی مشابه من دست و پنجه نرم می کنند ذکر این مطالب رو مفید دونستم
تردید کلمه ای آشنا برای انسانهایی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم در میان ما زندگی می کنند و از برخوردهای دیگران
رنج میبرند. آنان به دلیل اختلالاتی که دارند در مورد انتخاب جنسیت خود در مرحله اول با خود و در مرحله بعدی با خانواده و جامعه جدال دارند
دلم می خواهد رو کلمه تردید تمرکزی کنم. میدانم که برای همه ما این کلمه آشناست. دلم می خواهد با هم تعارف نداشته باشیم. نمی خواهم به دروغ بگویم که من تردیدی ندارم و با اطمینان کامل پیش میروم و از تمام کارهایی که میکنم مطمئنم. شاید این حرفها را به دیگران بگوییم برای اینکه متوجه سردرگمی و ضعف ما نشوند ولی خودمان چی؟ به خودمان می توانیم دروغ بگوییم؟ البته این سردرگمی ها و تردیدها و محیط نا امنی که در آن به سر می بریم صد در صد تقصیر خودمان نیست و بخش عمده آن از خانواده و اجتماع تاثیر می پذیرد. خانواده ای که در مواجهه شدن با این مسئله اولین کاری که میکنند و نباید بکنند بی تفاوتی و سردی و طرد کردن فرزند خودشان است که این عمده موضوعی است که باعث سردرگمی افرادی همچون ما میشود. احساس تنهایی و نا امنی چه در محیط خانواده و چه در اجتماع و عدم حضور پشتیوانی که بتوان در طول این مسیر پر فراز و نشیب به او تکیه کرد و عدم حمایتهای مالی و ناتوانی شخص در تامین احتیاجات ضروری چنان فشاری را از لحاظ روحی و چه بسا جسمی به فرد وارد می آورد که قدرت تفکر و تامل پیرامون اقدامی که میخواهد انجام دهد و نتایج آن را از شخص سلب میکند و او را ترغیب میکند که هر چه سریعتر اقدام به جراحی نموده تا شاید بتواند خود را از این منجلابی که در ان دست و پا میزند نجات دهد حال انکه آیا واقعا چنین است؟ آیا واقعا زندگی در دنیای بعد از عمل خلاصه میشود؟تمامی این تردیدها که همه ما کم و بیش با آن دست و پنجه نرم می کنیم ما را در مسیری مبهم و پیچیده و سراسر اضطراب و نگرانی قرار میدهد.مسیر آنچنان غیر قابل پیش بینیست که حتی نمی دانیم قدم بعدی را که بر می داریم بر روی زمین سخت خواهیم گذاشت یا زیر پایمان خالی خواهد شد. اما باز همچنان پیش میرویم تا به خود و دیگران ثابت کنیم که می توانیم. شاید آنچنان آسیب دیده شده ایم که برای اثبات خود به دیگران با خودمان هم لجبازی می کنیم و یا اینکه اصلا خود را فراموش کرده ایم و در این توهم به سر میبریم که هرچه میکنیم برای خودمان است
به هر حال در مراحل بعدی برای اقدامات قانونی خود را به دست پزشکان و روانپزشکان مختلف میسپاریم که ما را روانکاوی کنند و ما را بشناسند که شاید موفق شویم تاییدی از آنها بگیریم که سرنوشتمان را تغییر دهد. غافل از اینکه آیا هنوز خودمان را شناخته ایم و از آنچه که میخواهیم آگاهیم؟ تمام مراحلی که توسط پزشکی قانونی انجام میگیرد با عدم مسئولیت انها همراه است . و عدم توجه به این موضوع که شخص احتیاج به کمک دارد تا خود را بشناسد و بهتر است که تنها به جای دادن برگه ای تائیدیه به او کمک کنیم که بهتر تصمیم بگیرد. در کشورهای دیگر همچون امریکا روندی که شخص باید طی کند تا به نقطه تغییر جنسیت برسد در طول دو سال و قدم به قدم انجام می شود تا فرد با اطمینان کامل و در محیطی به دور از تردیدها خود و خواسته های خود را محک بزند تا بتواند به این اطمینان برسد که می خواهد تغییر جنسیت دهد. اما در کشور ما این چنین نیست و شتابی که ما برای جراحی داریم به این روند نا مطمئن دامن میزند. من احساس می کنم که در تمام طول مسیر ما از خود غافلیم و خود را فراموش کرده ایم و تنها از روی لجاجت با دیگران و این باور که تغییر جنسیت حق ماست و ما به هر نحوی که شده حق خود را میگیریم تمام اقدامات لازم را انجام میدهیم و به خود و دیگران با گرفتن تائیدیه پزشکی قانونی این اطمینان را می دهیم که اگر جراحی برای ما لازم و ضروری نبود ما را تائید نمیکردند. حال غافل از اینکه انها چقدر ما را می شناسند و چقدر در برابر ما احساس مسئولیت میکنند. از دوستی می شنیدم که میگفت هرچقدر که جلوتر می روم بیشتر احساس تردید و کمبود می کنم
در هر حال جراحی می کنیم و به دیگران ثابت می کنیم که ما مرد/زن هستیم و تازه آنجاست که به یاد خود می افتیم و انبوهی از مشکلات و دلواپسی های آینده که در زندگی هر شخص وجود دارد و چه بسا در زندگی ما بیشتر خواهد بود و این است دلیل افسردگی هایی که بعد از عمل یعنی بعد از انجام آن چیزی که خواستیم و برای رسیدن به ان چه ها که نکشیدیم, دچار آن میشویم
عزیزانم من نمی گویم که ما نباید عمل کنیم و یا اینکه این موضوع حق ما نیست.. من میگویم که شتاب نکنیم حال که خانواده و اجتماع در قبال ما خود را به بی مسئولیتی می زنند ما خود در قبال خود احساس مسئولیت کنیم. خود را بشناسیم به خود زمان دهیم زندگی خود را بسازیم و پایه های ان را محکم کنیم و بعد اقدام به تغییر جنسیت نماییم. می دانم که سخت است و من نیز مانند شما با این سختی ها دست و پنجه نرم میکنم و لی تحمل این سختی ها بهتر از آن است که عمری را در تردید از کاری که کرده ایم به سر بریم
درازه گویی کردم و پوزش میطلبم. امیدوارم که توانسته باشم منظور خود را بازگو کرده و قدمی هرچند کوچک در پیشبرد اگاهی شما عزیزان داشته باشم. خواهشمندم با نظرات خود مطالب ناقص من را کامل کنید تا من نیز از شما بیاموزم
پاینده و پیروز باشید
شیده
سه شنبه 22 مرداد1387
هری بنجامين، کسی که واژه ترنسکشوال را به جهان معرفی کرد
هری بنجامين، کسی که واژه ترنسکشوال را به جهان معرفی کرد

دکتر هری بنجامين، سکسولوژیست، به تاريخ 12 ژانویه 1885 در آلمان بدنيا آمد و در 24 آگوست 1986 درگذشت. بيشترین دلیل شهرت وی، کار پيشگامانه وی بر روی ترنسکشواليزم می باشد.
زندگی و سرگذشت
او در برلين بدنيا آمد، دکترای پزشکی خود را در سال 1912 در تئبینگن با تحويل پايان نامه ای در زمينه بيماری سل دريافت کرد. پزشکی مسائل جنسی، گرایش وی را برنگيخت. با اين همه اين بخشی از آموزش های پزشکی وی نبود. در گزارشی که در سال 1985 با وی انجام شده است گفته است:
به ياد می آورم، که به عنوان يک جوان، که چگونه يكي از كنفرانسهای از آگوست فورل [Auguste Forel] ، نويسنده کتاب مساله جنسيت، کتابی که در زمان خود نقش بسزای داشت، توانست بر من تأتیر بزرگی بگذارد. نيز در همان دوران خيلی زود از طريق دوست دخترم که افسر پليس دکتر کوپ را می شناخت، با مگنوس هيرشفلد (Magnus Hirschfeld) ديدار کردم. دکتر کوپ مسئول بررسی جرائم جنسی بود. اوهم دوست هيرشفلد بود، و من هر دو نفر را ملاقات کردم. دور و بر سال 1907 بود. آنها بارها مرا همراه خود برای دورزدن هايشان در بارهای ويژه همجنسگرايان برلين می بردند. به ويژه ، "الدرادو" را با نمايش های مبدل پوشی اش، به یاد دارم . آنجا هميشه تعداد زيادی از مشتريان هم بودند که لباس های جنس مخالف خود را می پوشيدند. واژه ترنسوستايت هنوز اختراع نشده بود. هيرشفلد اين واژه را در سال 1910 در پژوهش های معروف خود، اختراع کرد.
در بازگشت از يك سفر كاری نافرجام در ايالات متحده آمريکا، کشتی که بنجامين با آن به آلمان باز می گشت در ميانه اقيانوس اطلس در درگيری های جنگ جهانی اول و ناوگان سلطنتی انگلستان گير افتاد. دو گزينه پيش رويش گذاشته شد، رفتن به اردوگاه مرگ، به عنوان يک دشمن بيگانه، يا بازگشت به نیويورک. او آخرين دولارهايش را برای بازگشت به آمريکا پرداخت، جايی که برای باقی زندگی خانه او شد ، گرچه او رابطه اش را با اروپا نگاه داشت و روابطی تخصصی بين المللی ايجاد کرد و تا جایی که جنگ ها امکان دادند از اروپا ديدار کرد.
پس از بارها تلاش ناکام در پرداختن حرفه پزشکی در نيويورک، در سال 1915، بنجامين يک اتاق به عنوان مطب اجاره کرد، که هم در آن می خوابيد و هم در آن کار را در زمينه پزشکی عمومی آغاز کرد. پس از آن نيز به کار در سانفرانسيسکو در تابستان هرسال پرداخت.
کار با افراد ترنسکشوال
در سال 1948، در سانفرانسيسکو، توسط سکسولوژيستی به نام آلفرد کينزی (Alfred Kinsey) از دکتر بنجامين درخواست شد تا کودکی را که می خواهد دختر شود ببيند، در حالی که آن کودک مذکر بدنيا آمد بود. مادر به اين اميد داشت که با کمک پزشکان با خواست کودک مخالفت کند. دکتر کينزی بدنبال مصاحباتش برای کتاب "رفتارهای جنسی مردان" با اين کودک روبرو گشت و تا پيش از آن او مانند اين مورد را نديده بود، به هم چنين دکتر بنجامين. مورد اين کودک، بنجامين را به سرعت بر آن داشت که به این مسئله پی ببرد که اين وضعيت با ترنسوسايتيزم متفاوت است. در حالی که در آن زمان بزرگ سالانی که اين گرايش را داشتند همراه با آنها طبقه بندی می شدند. باوجود آنکه روان پزشکانی که در اين مورد هری يبنجامين به کار فراخوانده بود، در توافق با هم در ادامه کار شان ، در مسير درمان باز ماندند، بنجامين سرنجام تصميم گرفت که کودک را با استروژن (هرمون زنانه) درمان کند، (پرمارين يا همان استروژن در سال 1941 توليد شد) که تاثيری تسكين دهنده داشت. او به برنامه ريزی برای مادر و فرزند که کمک کرد تا به آلمان بروند، جايی که در آن، کودک می توانست تحت عمل جراحی قرار بگيرد. اما ارتباط آنها قطع شد كه بعداً موجب تاسف بنجامين شد. هری بنجامين به بهبود کارش در شناخت بيشتر اين مشکل ادامه داد. تا که در سال 1945 عبارت ترنسکشواليزم رابه جهان معرفی کرد. و در راستای بهبود و درمان کار را ادامه داد، با تيمی که با دقت از ميان همکاران گوناگونش گزينش کرد (مانند روانپزشک جان آلدن، متخصص الکتروليز مارثا فوس در سان فرانسيسکو و جراح پلاستيک خوزه – خسوئس باربوسا در تيوانا). چند صد بيمار با درخواست هم سان در يک نوع گرايش رفتاری را تحت مراقبت پزشكی قرار داد، و بيشتر آنها را بدون دريافت پولی می پذيرفت. بيمارانش او را به عنوان مردی بی اندازه مهربان و دوست داشتنی گرامی می دارند، و بيشترشان ارتباطشان را با او تا زمان مرگش حفظ کردند.
پيش زمينه قانونی، اجتماعی و پزشکی اين مسئله در آمريکا همانند همه کشورها، بسيار تباين خشک و خشنی داشت، چرا که ذر آن زمان دگر پوشی يا همان پوشيدن لباس های با ويژگی های جنس مخالف در جامعه معمولا غير قانونی بود، اخته سازی افراد مذکر غالبا قانونی نبود، هر چيزی که همجنسگرايی برشمرده می شد، اگر غير قانونی هم شمرده نمی شد، با آن برخورد می شد، و بسياری از پزشکانی که با افرادی از اين دست برخورد داشتند (حتی کودکان)، بهترين درمانی که می کردند ،توسط زور و برخورد فيزيکی، مانند بازداشت کردن و زندانی کردن برای درمان داروی، شوک الکتريکی یا جراحی مغز، بود.
اگر چه کتاب بنجامين در سال 1966، با نام "پديده ترنسکشوال" ، کار بسيار مهمی در شرح و بيان، در مسير درمانی مثبت او که خود پيشگام آن بود، بشمار رفت، او همچنان، مقالات زيادی را منتشر کرد و در سمينار های تخصصی در سطح گسترده ای، سخنرانی کرد. شهرت جنجال بر انگيز يكي از بيماران او، كريستين جورگن-سن مساله ترنسكشواليسم را در سال 1952 به يك مساله همگانی تبديل كرد، و به جلب همكاری مردم زيادی در گستره جهانی منجر شد. موارد همانندی در ديگر کشورها (مانند روبرتا کوول کسی که توسط هارولد گيليس در انگلستان به سال 1951 جراحی شد، اما تا سال 1954 آن را پنهان نگهداشت؛ کوکسینل کسی که شهرت بسياری را در فرانسه در 1958 دريافت داشت، و آپريل اشلی کسی که در سال 1961 توسط نشريه بريتيش تابلويد پرس با گذارشی در گستره جهانی آشکارا معرفی گشت) اين مساله را بيش از پيش مورد توجه قرار داد. اما بسياری از بيماران هری بنجامين به دور از جنجال زندگی کردند و تعداد بسياری که هنوز زنده اند و زندگی آرامی دارند.
چارلز ايلن فيلد كه به مدت 6 سال با بنجامين همكار بود، مینويسد:
بسياری از روانپزشكان عصر حاضر نارضايتی جنسی را از تظاهرات اختلالات روانی قابل توجه قلمداد كردند و درمان بنجامين را كاملا اشتباه خواندهاند. ولی اين پاسخ ها به جای مايوس ساختن بنجامين، اين احساس را در وی تقويت میكرد كه روانپزشكی علمی است كه منطق چندانی ندارد.

آثار و علايق ديگر
به غير از سكسولوژی، بنجامين يك روانپزشك دوره های ميانسالی و كهنسالی نيز بود و بر روی طولانی كردن عمر كار كرده بود. خود وی تا سن 101 سالگی زندگی كرد. همسر او گرچن كه 60 سال با او زندگی كرد، كسی بود كه اثر مهم خود در سال 1966 را به او تقديم كرد.
در سال 1971 بنجامين كتاب «اصول خودشناسی » را منتشر كرد، كه راهنمای برای مطالعه «راه چهارم» اثر گورديف بود. در سال 1979 انجمن بين المللی نارضايتی جنسی هری بنجامين با كسب اجازه او برای استفاده از نام وی تاسيس شد.
دکتر رستگار پور
ديا
با سپاس فراوان از دکتر رستگار پور در اصلاحات درست و دقيقشان بر روی برگردان نخستین اين جستار.
سه شنبه 16 بهمن1386
جنسيت چیست؟
هيچ گاه تعريف دقيق و جامعي از جنس مرد و زن ارائه نشده است. فرهنگهاي زيادي در دنيا وجود داشته كه تعاريف بسيار پيچيده اي از مرد و زن ارائه داده اند, اما امروزه اين تعاريف رنگ و بوي خود را از دست داده اند. هنوز مردان با اين صفات شناخته مي شوند: عقلاني, پر تكاپو و رقابتي و زنان با صفاتي همچون احساساتي, تاثير پذير, وابسته و ............
همه ما اين تعاريف را در مورد احساسات و روحيه خود پذيرفته ايم, بدون اينكه در مورد منشا درستي و اعتبار آنها سوالي بپرسيم. سوال اين است: كداميك از اين رفتارها را آموخته ايم و كداميك از آنها به صورت ذاتي در درون ما وجود داشته اند؟
شما بسيار خوش شانس هستيد, اگر خصوصيات طبيعي تان مطابق با مدلهاي ارائه شده از جانب فرهنگ و جامعه باشد, ولي اگر اينطور نباشد مورد غضب قرار مي گيريد و ممكن است برچسب منحرف جنسي به شما زده شود. حقيقت اين است كه هويت واقعي شما چيزي برتر از جنسيت مي باشد. جنسيت تنها بخشي از روان شماست. هويت واقعي به جنسيت بيولوژيكي و يا گرايش جنسي بستگي ندارد. خصوصيات جنسي تنها بخشي از وجود شما مي باشند و هويت واقعي شما را تعريف نمي كنند.
در طبيعت جنس زن و مرد در اثر تكامل و دگرديسي شكل گرفته اند, به اين دليل كه تقسيم عناصر ژنتيكي به دو قسمت, موثرترين راه براي انتقال و رسيدن به آينده بوده است. با اين تفسير شما به طور موقت مرد يا زن هستيد. هويت واقعي شما چيزي فراتر از شمايل و هويت موقت و زودگذر شما مي باشد.
فرهنگهاي مختلف در سرتاسر جهان ممنوعيتهاي جنسي را به منظور اينكه ضامن بقاي افراد باشند قبول كرده اند. ممنوعيتهاي جنسي از يك سو تاثيرات بسيار سودمندي در پي داشته اند و از سوي ديگر منجر به فرو ريختن طبيعت ذاتي آگاهي و شعور بشريت شده اند كه اختلالات رواني و اجتماعي را به همراه داشته است. علايق, توانايي ها, استعدادها, تمايلات و ....... هستند كه شخصيت شما را شكل مي دهند. اگر اين توانايي ها و علايق تنها به اين دليل كه از لحاظ روانشناسي به جنس مخالف نسبت داده شده اند و از جانب فرهنگ و جامعه نهي شده اند, ابراز و تخليه نشوند, آنجاست كه هويت روانشناسانه شما كه ماهيت واقعي تان را نشان مي دهد, به طرز غير قابل كنترلي تغيير پيدا مي كند. افراد بسياري در اين شرايط وحشت زده مي شوند و در يك تلاش مايوس كننده براي نشان دادن خود واقعي شان از پا در مي آيند. به همين علت است كه بسياري از همجنس گرايان از عدم تعادل عاطفي رنج مي برند و ممكن است در بعضي مواقع اداي جنس مخالف را درآورده و رفتارهاي آنها را تقليد كنند.
اكثر جوامع بشري هنوز به اين تحول فكري دست پيدا نكرده اند كه شهروندان مي توانند استعدادها و توانائي هايشان را بدون محدوديتها و نقش قالب بندي شده جنسيت كه از سوي جامعه ارائه شده است, پرورش دهند. محدوديتهاي جنسي و تعصبات اغلب براي كساني كه نمي توانند خود را با قالب هماهنگ سازند, منجر به آشفتگي روحي مي شوند, اما انسانيت چيزي فراتر از ساختار بيولوژيكي است, شخصيت فرد تركيب هوشمندانه اي از جسم و روح است.
تصور كنيد كسي كه از نظر جنسيت مرد است و گرايش شديدي به كارهاي ظريف دارد و شخصيتي كاملا منفعل و تاثير پذير از خود نشان مي دهد, در جامعه اي زندگي مي كند كه اين تمايلات را مربوط به جنس لطيف يعني زن مي دادند, متاسفانه اين قضايا شرايطي بوجود مي آورد كه فرد عليه خود و تمايلات ذاتي خود بر مي خيزد, چرا كه اين گرايشات از نظر جامعه متعلق به جنس مخالف دانسته مي شود. و اما نتيجه: فرد احساس مي كند, در بدن مذكر خود به دام افتاده است. به جايي مي رسد كه شايد بخواهد جنسيت خود را تغيير دهد, و يا حداقل رفتارهاي جنس مخالف را بر گزيند. افراد در چنين مواردي از بخود گرفتن رفتارهاي جنس مخالف مايوس مي شوند و حتي از اين مسئله كه نمي توانند رفتارهاي همسو و همنوا با جنسيتي كه به نظر مي رسد, ذاتا با آن متولد شده اند داشته باشند, دچار مشكل مي شوند. بسياري اوقات منع شدن از جانب جامعه و فرهنگ مي تواند شخص را به سمتي سوق دهد كه افراد شبيه خود را از لحاظ رفتاري مسخره كند و ممكن است رفتارهاي جنس مخالف را نيز به استهزا در آورد. اين قضيه در مورد زنان نيز اتفاق مي افتد.
در يك جامعه آزاد و رها همجنس گرايي و آزار و اذيت جنسي بسيار كم است و سكس, بدون عشق ورزي نيز بسيار كم ديده مي شود. در يك جامه آزاد واقعي شخصيت و احترام به افراد در اولويت قرار دارد و زن و مرد بودن آنها در مرحله بعدي در نظر گرفته مي شود. اين نوع از آزادي جنسيت, طيف متنوعي را براي هر دو جنس مرد و زن به منظور پيدا كردن هويت ايجاد مي كند. بدين ترتيب اكثر مردم مي توانند بدون خوار شمردن و سرزنش خود و انكار كردن رفتارها و خصوصيات ذاتي و روحي خود, زندگي اصيل و حقيقي خويش را آغاز كنند.
ممكن است مردي بطور طبيعي رفتارهاي زنانه داشته باشد, كما اينكه تمام مردان داراي خصايص زنانه هستند ولي با درجات مختلف, اما اگر اين درجه بيش از حد زياد باشد, فرد نمي تواند رفتارها و خصوصيات خود را بروز دهد زيرا از اين مسئله كه ممكن است مورد تمسخر و استهزا ديگران واقع شود, در هراس است. هر چند ممكن است فرد همجنس گرا نباشد, ولي راه ديگري را هم براي ابراز خصوصيات زنانه خود ندارد, بنابراين اين رفتارها را ناديده گرفته و آنها را ابراز نمي كند و به همين علت, دچار روان رنجوري مي گردد. اگر ايده ها در باره جنسيت از شكل طبيعي خود خارج شود, اثر سو و محدود كننده اي در روان آدمي باقي مي گذارد و در نتيجه, ظرفيت افراد براي عشق و وفاداري كاهش مي يابد. عشق, علاقه, خلاقيت و احساسات فقط مخصوص يك جنس نمي باشد. هويت جنسي تاثيرات بسيار زيادي از جانب فرهنگ و جامعه بر روي روان آدمي ميگذارد. روح و روان شما مخزن بسيار بزرگي از رفتارها و توانايي هاي شما مي باشد, بطوري كه مسئله تقسيم بندي جنسي در آن كاملا حل شده است. بسياري از رفتارهايي كه از طرف فرهنگ و جامعه به ما آموخته شده اند, ممكن است از نظر بيولوژيكي براي جنسيت خاصي برنامه ريزي نشده باشند.
اين مطلق گرايي درباره جنسيت, دليل بسياري از آشفتگي هاي رواني در همجنس خواهان و يا حتي دگر جنس خواهان نيز مي باشد. مردي كه رفتار عاشق پيشه و زنانه دارد, ممكن است همجنس گرا تلقي شود زيرا رفتارهايش متناسب با الگوهاي زنانه مي باشد, هر چند ممكن است واقعا همجنس گرا نباشد, ولي اين واپس زدگي از سوي جامعه باعث مي شود كه احساسات خود را سركوب كرده و فقط از طريق سكس با همجنس است كه مي تواند احساسات زنانه خود را مخفيانه تخليه و ابراز نمايد.
مرد و زن هر دو بطور مساوي از آگاهي سهم برده اند. بعضي از زنان بسيار منطقي, فعال و رقابتي مي باشند و در مقابل بعضي مردان داراي روح لطيف, ظريف و احساساتي هستند. محصور كردن بيش از اندازه تمايلات دروني منجر به اختلالات رواني بسيار خواهد شد كه عواقب آن جنگ و خشونت در جامعه خواهد بود.
هر انساني از لحاظ رواني و ذهني يك موجود كاملا منحصر به فرد مي باشد بطوري كه ذهن او در ساده ترين فرم شامل عناصر مذكر و مونث است كه اين عناصر شخصيت فرد را سازماندهي مي نمايند و با نسبتهاي متفاوتي با هم تركيب شده اند. از شواهد علمي بر مي آيد كه تفاوتهاي بسيار زيادي در ساختار مغز افراد وجود دارد, اما چيزي كه هنوز كشف نشده است, اينست كه آيا بيولوژي و اطلاعات ژنتيكي انسان مي تواند تحت تاثير اعتقادات و آموخته هاي روانشناسانه قرار بگيرد؟ براي بقاي بشريت باورها و مفاهيم خاص در مورد جنسيت به كدهاي فيزيكي و شيميايي تبديل مي شوند و سپس اين كدها از نظر بيولوژيكي تحت تاثير عواملي قرار مي گيرند, بطوريكه باعث مي شوند مردان رفتاري مردانه و زنان نيز داراي رفتاري زنانه گردند.
جانبدارانه صحبت كردن راجع به تقسيم بندي خصوصيات رواني بين دو جنس چيزي فراتر از پديده اجتماعي يا فرهنگي است, در واقع خصوصيات رواني ويژه اي وجود ندارد كه به طور طبيعي منحصرا مخصوص زن يا مرد باشد. اگر رفتارهاي شما صرفا بخاطر ساختار شما باشد, نمي توانيد عملي را كه از نظر جنسيت براي شما تعريف نشده باشد, انجام دهيد. نقطه مركزي اين تجزيه و تحليل ها در مورد روان بشريت چيزي فراتر از جامعه و تمايزات بيولوژيكي بين دو جنس مي باشد و آنجا مكاني است كه سر شار از عشق بوده و بالاتر از جسم فيزيكي قرار مي گيرد, كه در حقيقت پايه و اساس تمام خصوصيات و رفتارهاي هر دو جنس است.
رهايي از ممنوعيتهاي جنسي و تعصبات و تعاريف خشك گذشته, باب جديدي از خلاقيت و پيشرفت را بر روي ما خواهد گشود. وقوع اين انقلاب و تحول در آگاهي افراد بسيار نزديك مي باشد. اميد است شما نيز انرژي و شجاعت لازم براي كشف درونيات واقعي خود را داشته باشيد و به آن فرد منحصر به فردي كه بايد باشيد, تبديل گرديد.
(لازم به ذکر است که این مقاله به طور خاص در مورد افراد ترنس سکشوال نوشته نشده و به ارزیابی کلی جنسیت از دیدگاه اجتماعی می پردازد. منبع: مجله دانش یوگا)
پاینده و پیروز باشید
شیده
سه شنبه 25 دی1386
ارزیابی فرد از دیدگاه های جنسی و گرایش جنسی
ارزیابی افراد از دیدگاه جنسی و هویت جنسی
همه افراد بشر از هر جنس و دارای هر گرایشی با هم برابر هستند.
از آن روی که بسیاری در ارزیابی جنسی خود یا دیگران دچرار سختی هستند و دیده شده بسیاری از ترنسکشوال ها، خود نیز با وجود شناخت بسیاری که در مسائل جنسی دارند در ارزیابی جنسی دیگران، دچار دشواری شده و گاهگاه دیده شده که فردی را که ترنس است، غیر ترنس بداند. برای همین بر آن شدم که به نگارش این چند بندی که در پیش می آید بپردازم.
برای ارزیابی افراد از دیدگاه جنسی و هویتی باید مواردی بسیاری را به گونه ای جدا از هم، بررسی کرد:
1_ جنسیت بیولوژیکی یا فیزیکی فرد (biological sex):
مراد از جنسیت بیولوژیکی فرد، همان جنسیتی است که پس از زاده شدن، بر پایه آلت تناسلی، روشن می گردد:دختر، پسر یا هرمافرودایت(دارای هر نشانه های جسمانی از هر دو جنس به گونه ای روشن).(male, female or hermaprodite)
نگاه: در صورتی که هرمافرودایت بودن فرد در زمان زاده شدن تشخیص داده شد نیکو تر آن است که جراحی برای کودک انجام نگیرد تا زمانی که فرد از نگاه هویت جنسی هویتش روشن گردد. شاید با آزمون های ژنتیک(Karyotype Test) به این برسند که این فرد بیشتر زن یا بیشتر مرد است ولی نمی توان معیار تعین جنسیت فرد را این دانست و بایست تا روشن شدن هویت جنسی فرد شکیبا بود. ممکن است هر گونه جراحی ستم درد ناکی برای کودک باشد.
2_هویت جنسی (gender identity):
هویت جنسی، ويژه گی درونی فرد است، جدا از جنسیت بیولوژیکی فرد و این به رفتار ها، خواسته ها نوع برخورد با مسائل افراد و … و مجموعه از رفتار های روانشناسی و جامعه شناسی فرد باز می گردد. ممکن است هویت جنسی فرد با جنسیت بایولوژیکی هم خوان نباشد، برای نمونه فردی با جسمی ماده دارای هویت جنسی مردانه باشد یا وارانه. این همان چیزی است که ترانسکشوالیزم (transsexualism)یا اختلال هویت جنسی می نامیم. فرد در نتیجه چالشهای رفتاریش در جامعه و با دیگران هویت جنسی خود را باز می شناسد و به این می رسد که می خواهد با عمل جراحی(Sex( Reassignment Surgery سراسر زن یا مرد باشد. کسی را ترانسکشوال می دانیم که بشدت زیاد تمایل به تغییر جنسیت داشته باشد.
نگاه کنید به پست پیشین در این زمینه در این نشانی

-
تصویر یک ترنسکشوال که از زن به مرد تغیر جنسیت داده و از بدنسازان مشهور جهان است

3_گرایش جنسی (sexuality):
گرایش جنسی آن دست از رفتار ها و خواسته های جنسی فرد، درگزینش فرد دیگر برای رابطه جنسی است. که فرد می تواند دیگر جنس گرا -گرایش جنسی به جنس مخالف- (heterosexual)، همجنس گرا (homosexual) و دو جنس گرا(bisexual) باشد. گرایش جنسی را بايستُ بر پایه هویت جنسی سنجید نه بر پای جنسیت بیولوژیکی. این یکی از همان مواردی است که نیاز مند آن می شویم که همه این موارد را جدا گانه بسنجیم.
چند نمونه می آورم تا این داستان روشن گردد، برای دریافتن نمونه های که می آورم نیاز مند این است که بسیار با دقت به آن نگاه کنیم:
نمونه: یک فرد با اختلال هویت جنسی(transsexual) دارای جسمی نر است با هویت جنسی زنانه او، با این همه گرایش جنسی اش به افرادی است که دارای هویت جنسی زن هستند. این فرد دگرجنسگرانیست بلکه همجنس گرا است و با این همه نمی توان گفت این فرد ترنسکشوال هم نیست چرا که مایل به تغییر جنسیت است.
بیشتر این گونه افراد در سنین بالا تر تغییر جنسیت می دهند چرا که داشتن همزمان دو اختلال؛ هویت جنسی و گرایش جنسی، سردرگمی بسیاری به بار می آورد، شاید شما دیده باشید برخی ازدواج هم کرده باشند و بچه ای هم، داشته باشند و باز به این رسیدند که مایل به تغییر جنسیت هستند. ممکن است یک فرد دارای اختلال هویت جنسی دوجنسگرا باشد و گرایش به داشتن رابطه جنسی با هردو جنس از دیدگاه هویتی را دارا باشد. این از آن دسته مورادی است که شاید یک ترنسکشوال رابه عنوان یک ترنسکشوال نگران و شاید خشمگین سازد و بگوید من ترنسکشوال هستم و آنها ترنس واقعی نیستند، اما بد نیست کمی باز تر نگاه کنیم.
نمونه دیگر: مردی مايل به رابطه با فردی با هویت جنسی زنانه است که فرد مورد علاقه وی اختلال هویت جنسی دارد و ترنسکشوال است و هنوز عمل نکرده و دارای جسمی مدرانه است این فرد همجنسگرا نیست، و دیگر جنسگرا است.
نمونه: اگر مردی با هویت جنسی مرد و جسمی نر گرايش به فردی با هویت جنسی مرد باشد، همجنسگرا است این در حالی است که ممکن است مرد مورد نظر یک ترنسکشوال اف تو ام (female-to-male)باشد یعنی فردی که اختلال هویت جنسی دارد و جنسیت جسمی اش ماده و هویت جنسی اش مرد است.
4_ هنجار های جنسی:
هنجار های جنسی شامل پوشش و آرایش و دسته ای از رفتار های جسمی و کلامی است که به جنسیت ويژه مرد یا زن باز میگردد، برای نمونه در جامعه امروزی دامن لباسی زنانه شمرده می گردد، آریش های صورت با مواد رنگی و آرایشی هنجاری زنانه است و این کار در مرد ها نابهنجار شمرده می گردد. همین گونه پوشیدن کت و شلوار و نوعی آرایش مو و … هنجار های مردانه برشمرده می گردد.
در دورانی پیش تر یا در برخی اقوام هنجار ها متفاوت دیده می شود برای نمونه پوششی که امروزه آن را زنانه می دانیم را مردان می پوشیدند.
این بخش را نیز بايست به گونه ای جدا گانه ارزيابی کرد چرا که ممکن است فردی از این هنجار ها پی روی نکند و این شخص می تواند جز هر کدام از دسته های هویت جنسی و گرایش جنسی باشد، ممکن است یک ترنسکشوال یک ترنسوسایت یا یک همجنسگرا همزمان رفتار های ناهنجار را پیشه کند. و یا رفتاری که از دید مردم در یک فرد ترنسکشوال، ناهنجار دیده شود هنجار باشد.
بررسی هنجار های جنسی بايستی بر پایه هویت جنسی صورت گیرد، چون برای نمونه ممکن است فردی با هویت جنسی زنانه و جنسیت بیولوژیکی نرينه، لباس های زنانه بپوشد اين شخص پوششی بهنجار دارد.
ولی ممکن است فردی با هویت جنسی مردانه و جمسی مردانه همین رفتار را انجام دهد و این فرد گرايشی نابهنجار دارد.
افرادی که دچار اختلال گرايش نابهنجار جنسی هستند را ترنسوسايت (transvestite) می نامند.
نگاه: ترنسوسایتیسم (transvestism) تنها به لباس یا آرايش فرد، باز نمی گردد و ممکن است در برگیرنده یک سری رفتار ها و گفتار های مربوط به جنس مخالف فرد، نیز باشد ولی با این همه فرد دارای اختلال ترنسوسايتيسم ،جزو گروه ترنسکشوال شمرده نمی شود چرا که این فرد تنها با گزينش های نابهنجار خود به رضایت خود دست می يابد ممکن است یک فرد ترنسوسايت تنها به دیگر پوشی، آرايش بسنده کند این افراد را دیگرپوش یا مبدلپوش هم می نامند (cross dresser) و این فرد را دارای اختلال هنجاری می شماریم و این فرد اختلال هویتی یک ترنسکشوال را ندارد. ترنسوسایت ها افرادی خلاق و هنرمند و اجتماعی هستند، می توانند بازاریاب، هنرمند و هنرپیشه و خواننده های بسیار خوبی باشند. ممکن است این فرد برای سینه خد جراحی بزرگ کردن سینه انجام دهد.

ترنسجندرها (transgender):این مرحله ای است که شخص بین ترنسکشوالیزم و ترنسوسایتیسم میانه باشد و در نهايت هرمون درمانی و جراحی های کوچک زيبایی مانند سينه و ليزر صورت و جراحی های از اين دست وی را خرسند سازد و در نهایت هرگز دست به جراحی srs نزند.
گرايش ويژه یا فتیش گرايشی است که برای ارضای جنسی بکار گرفته می شود و این به رفتار ها و کار های باز می گردد که فرد در زمانه رابطه جنسی آن را بکار می گیرد. سنجش این دست گرایش ها در همه افراد آسان نیست ولی در برخی افراد بگونه ای خواص و نا بهنجار خود را نشان می دهد ولی همه آنها را نمی توان انحراف جنسی خواند.
برای نمونه فتیش و گرایش ويژه در رابطه برقرار کردن، با عضوی خواص از خود یا فرد مقابل مانند گرایش به رابطه جنسی یا تمایل به ارضای جنسی از راه های غیر عادی مانند ارضای جنسی از پشت در مردان باشد.
برای نمونه مردی با هویت جنسی مردانه و جسمی نرینه مایل به رابطه با فردی با هویت جنسی زنانه است.با این همه، هم زمان دوست دارد که از سمت پشت، رابطه جنسی، داشته باشد. و از ناهيه مقعد (anal sex) تحریک جنسی گردد ممکن است این فرد ناچار، دست به رابطه با همجنس خود بزند و این رابطه را نیز بیازماید ولی خرسند نمی گردد، ولی با این همه همجنسگرا یا دوجنسگرا نباشد. برخی از این افراد از همبستر زن (پارتنر) خود می خواهند که از ابزار های جنسی برای این کار بهره بگیرد. این فرد نه دارای اختلال هویت جنسی است نه دارای اختلال گرایش جنسی (همجنس گرای یا دوجنس گرایی).
این افراد در یافتن هم بستر خود بسیار دچار مشکل هستند چرا که باید کسی را بیابند که آنها را در این زمینه درک کند.
نمونه دیگر فردی است که تمایل به استفاده از ابزار ها و پوشش های خواص در سکس دارد. می توان گفت گاه این نوع اختلال ها آمیخته با اختلال های هنجاری می گردد و گاه نیز بگونه ای جداگانه ارزیابی می گردد.
نگاه: افراد از نگاه جنسی می توانند دارای گرایش ها و اختلال های گوناگون باشند و همزمان چند اختلال را همراه هم داشته باشند، برای همین همه را نمی توان با خود مقايسه کرد و یا گروه یا دسته ویژه ای بررسی و مقایسه کرد.
نگاه: همه کسانی که به گونه ای رفتاری نا بهنجار از خود نشان می دهند و خود را خواسته یا ناخواسته ترنسکوشال یا همجنسگرا و…. می شمارند چه اين یک میل دوره ای و کوتاه مدت باشد و یا یک گرايش درست باشد. از نوعی اختلال و درگیری هويتی رنج می برند و باید گرايش و حس و حالشان را گرامی داشت وبا آنها با مهربانی برخورد کرد و پزیرفت و دانست که بیشتر این اختلال ها تغییر ناپذیر هستند ممکن است فردی از نگاه اختلالی در یک بخش میانه باشد. در هر حال نباید از وی انتظار رفتری مناسب با هنجار های جامعه و خواسته های خانوادگی، زندگی بر اساس جنسیت فیزیکی، ازدواج و... را داشت. اگر فرد ترنسکشوال بود باید با جراحی بتواند به آرامش برسد و اگر همجنسگرا باید بتواند همجنس خود را به عنوان شریک زندگی داشته باشد. در این زمینه هر کسی دارای حقوق فردی است و هیچ کس حتی پدر و مادر فرد نبایستی ادعای داشتن حقی را در این زمینه داشته باشند.
بایست، از رفتار های مخالف و خشن با همه این افراد، دوری کرد چرا که خود موجب پرخاشگری و رنجش های بیشتر و گاگاه گزينش های نادرست فرد می گردد. بلکه بايد به اين افراد کمک کرد تا به آرامش روحی برسند و مسيری را که می خواهد به پیمایند، آسوده بيازمايد و در آن به آرامی گام نهد تا ببيند چه چيزی برای وی بهترين است.
برای همین هم هست که بهتر است که فردی که دچار اختلال جنسی است. از همان پیش از جراحی پوشش جنسیت انتخابیش را بیازماید و پس از زمانی به جراحی اقدام کند. و این گام نهادن آرام است برای کم تر خطر کردن.
هر فردی دارای هر گرايش و ميلی هرچند خوشايد ما نباشد بايد، توسط خود و ديگران پزيرفته شود که يک انسان است که از يک نوعی اختلال رنج می برد و برای رهايی و يا جستن راهی برای آرامش خود گام بردارد.
پس نبايد به این انديشه که او يک ترنسکشوال نيست و در اشتباه است یا … وی را رنج داد حتی اگر نادانسته خود را ترنس بشمارد، چرا که این خود نشان می دهد وی دارای اختلالی است.
نگاه:ممکن است یک ترنسکشوال در گزينش هنجار های پوششی و آرايشی شيوه ای نابهنجار یا ميانه را گزينش کند. يا این شيوه وی با ديگر ترنسکشوالها هماهنگ نباشد و از دید آنها نابهنجار آید. این می تواند به نوع تربيت خانوادگی فرد و هنجار های درون خانوادگی بازگردد و سلیقه فردی باز گردد برای نمونه ممکن است یک ترنسکشوال با هویت جنسی زنانه چنان هم آرايش زنانه و لباس های رنگا رنگ را دوست نداشته باشد.
نگاه: ممکن است یک ترنسکشول بر اثر فشار های خانواده چه در پیش از جراحی و چه پس از آن ناچار به گزينش پوششی نابهنجار و نابرابر با هویت جنسی خود گردد.
نگاه: اختلال ترنسوسايتيسم بيشتر در ميان مردان ديده می شود، و بيشتر همراه با رفتار ها پوشش و آرايش های می تواد باشد که بسيار فراتر و افراطی تر از اندازه نرمال در جنس مخالفشان باشد. برای نمونه پوشیدن لباس های سکسی ویژه همانند پالتو و شال خز، آرايش تيره و پر رنگ، رفتار و سخن گفتنی غير عادی و فرا رفته که در زبان کوچه آنها را به نام های مسخره می نامند که خود این از کوتاه فکری مردمان است… . اين اخلال بيشتر همراه با رفتار های جنسی است و فرد را از نظر رابطه جنسی بيشتر خورسند می سازد ممکن است یک فرد ترنسوسايت همجنسگرا، دوجنسگرا و نيز دگر جنسگرا باشد. ممکن است این نابهنجاری را تنها در فضای سکس جستجو کند یا که در جمع های کوچک یا کلوپ های ويژه و يا که مايل به ادامه اين گرايش در فضا های عمومی تر باشد. این گرايش در مردان بيشتر جنسی و در زنان بيشتر سليقه ای یا اجتماعی است.
نگاه: زنانی بسياری نيز هستند که دارای هویت جنسی زنانه هستند ولی پوشش های مردانه را می پسندند. اين رفتار بيشتر برای دست یابی به يک اندریافت و حس اجتماعی برای دريافت آن دسته از احساست که زنان سرخورده در درون مردان می جويند باشد يا که به گرايش های جنسی فرد باز گردد.
نگاه: ممکن است فردی همجنس گرا اختلال ديگر پوشی داشته باشد ولی این فرد را نبايست جزو دسته ترنسکشوال ها دانست. افراد همجنسگرا از جنسيت فيزيکی خود راضی هستند و به هيچگاه تمايل به تغيير جنسيت ندارند.
فراموش نکنيم با همه افراد با هر نوع گرايش و اختلالی دوست و مهربان باشيم همه افراد بشر با هم برابر هستند. ما ترنسکشوال ها هم بايد با همه کسانی که از اخلالی رنج می برند هرچند ما آنها را از خود ندانيم نبايست ديگر سازی کنيم و آنها را با رفتار های خود برنجانيم.
پس ما خواستار آزادی هستيم برای همه: ترنسکشوالها، همجنسگراها، ترنسوسايت ها، دگر پوش ها و آزادی برای همه افراد بشر با هر نو اختلال گرايش یا فتيش خواصی که باشند. به پيروان اديان هم بايد گفت اگر اديان برای مهر ورزی و انسان دوستی و انسان گرای هستند پس بايد اين آزادی ها را نيز گرامی دارند.
ا این گونه پرسشها برای نشان دادن اینکه این فرد ترنسکشوال است یا خیر، بی فایده و نادرست است و بکارگیری این گونه پرسشها خود می تواند موجب ناراحتی و افسردگی بیشتر یک بیمار ترنسکشوال گردد.
سپاس از شما، با ديدگاه های خود مرا در بهتر کردن اين جستار ياری کنيد.
کمينه مهر همه هموندان و خوانندگان
دوشنبه 10 دی1386
برگرفته از وبلاگ دکتر بهنام اوحدی، روان پزشک، سکسلوژيست و سکس تراپيست
|
http://www.iranbodonline.blogfa.com/
دل شكستهاند اما اميدوار؛ دلخورند از برخوردهاي مردم، مسئولان و حتي خانوادههايشان. يكي شان ميگويد:«خداوند ما را اين چنين آفريده، بندهي خدا بر اين گونه آفرينش چه گونه خطا ميجويد؟!؟» ديگري آهسته ميگويد: «تا خودمان را شناختيم، خود رامتفاوت ديديم؛ مشكل با خميرهي ما سرشته شده است. ما آميخته به درديم، درد را ما غمخواري هست ؟؟»آن ديگري - كه انگار پسري است كه به زور يا مثلاً بر سن تئاتر، روپوش و منقنعه اي بر او پوشانده باشي- ميگويد:«هر جا ميرويم و لب از لب ميگشايم، ما را با حيرت مينگرند و چه فراوان ميگويند كه پناه برخدا، دورهي آخرالزمان شده است !»
از روزي كه براي نخستين بار موردي از اين اختلال را ديدم، سالها ميگذرد. امروز بيشتر از گذشته آنان را پذيرا بودهام. با ياري خودشان و همكاري گروهي از استادان دانشگاه علوم پزشكي تهران، از جمله جناب آقاي دكتر محمدي و سركار خانم دكتر رئيسي و صد البته مركز MRI دكتر اطهري و استادي كم نظير اما بي عنوان رسميو دولتي استادي و هيأت علمي – سركار خانم دكتر رحيميان – پژوهشي بزرگ و بنيادي را انجام ميدهم :«ارزيابي و مقايسهي ويژگيهاي تصوير برداري مغز مبتلايان به اختلال هويتجنسي با افراد سالم.» اين پژوهش ويژگي برجستهاي دارد. اين ويژگي، بهرهگيري از پيشرفتهترين نرمافزارهاي حجم سنجي(Volumetry) مغز است كه تا اين تاريخ به گفتهي پژوهشگر كوشا و خستگي ناپذيرمان، خانم دكتر رحيميان – در اروپا هم وجود ندارد تا چه رسد به آسيا و خاورميانه!
وديگر توضيح نميدهم كه اين «استاد بيعنوان» راديولوژي با چه پشتكار و مرارتهايي اين نرمافزار را فراهم آورد. ما ايرانيان در تحريم هستيم و ابزارهاي پيشرفته را به هر بهانه و طفره از ما دريغ ميدارند!
اما مشكل تنها ابزار نيست، باورهاي تاريخ گذشته و ديدهاي كهنه دردسر سازترند! و اگر پشتوانهاي چون دكتر محمد رضا محمدي – رياست محترم گروه روانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران –و حمايتهاي مستقيم و غير مستقيم ايشان نبود، انجام چنين پژوهشي را - دستكم در قد و قوارهي رسميو دانشگاهي - شدني احساس نميكردم.
اما T.Sها براي من جايگاهي بالاتر از نمونههاي پژوهشي داشته اند. هفت سال پيشتر، فصلي جداگانه را در كتابم به آنان اختصاص دادم.«T.S» و «اختلال هويت جنسي» براي من همواره جلوهاي از راز و رمز خداوند بوده است، به گونه اي«شگفتي اي از آفرينش»، «معمايي از خلقت»!
و من چنين ميانديشم كه خداوند، T.S را آفريده است تا «درك» و «فهم» و«عقل» و «منطق» ما آدميان را بسنجد كه آيا ما توان حل اين «چيستان الهي» و اين «معماي خداوندي»را داريم يا شرمنده باز ميگرديم!
«هويت جنسي(Gender Identity)» بازتاب احساس مردانگي يا زنانگي فرد است. هر كودكي تاسن 2-3 سالگي باور محكميدر مورد مرد يا زن بودن خود پيدا ميكند و راحت و قاطع ميگويد:«من يك پسرم» يا «من يك دخترم» اما حتا اگر رشد جنسي او طبيعي هم باشد، حس نرينگي يا مادينگي فرد كامل نيست و بايد رشد و تكامل يابد.
هويت جنسي بر اساس زيست شناسي افراد بنا ميشود، از آموزههاي اجتماعي اثر ميپذيرد و براي اين كه به دوام و ثبات دست يابد، به گذشت زمان نياز دارد.
هويت جنسي به طور ضمني به معناي وجوه فيزيولوژيك رفتار مرتبط با مردانگي يا زنانگي است. اما بايد بين جنسيت اچتماعي و جنسيت بيولوژيك(زيست شناختي) تمايز و تفاوت قائل شد؛ هرچند در اغلب موارد، اين دو با يكديگر متناسب و هماهنگ هستند، يعني مردان رفتار مردانه و زنان رفتار زنانه از خودنشان ميدهند. ولي گاه در مواردي چون مبحث ما جنسيت و هويتجنسي بايكديگر در تعارض و تضادند.
ويژگيهاي جسماني از جنسيت زيست شناختي فرد بر ميآيد اما اين به تنهايي هويت جنسي را شكل نميدهد. در پيدايش هويت جنسي، سر مشقهاي بي شمار اجتماع نقش دارند، سرمشقهايي از همبازيها، پدر و مادر، خواهر و برادر، آشنايان، آموزگاران و ديگر روابط اجتماعي – فرهنگي ساري و جاري.
به طور معمول، افراد با جنسيت بيولوژيك خود، همانندسازي ميكنند اما هميشه اين گونه نيست. گاه مغز و روان مردانه در پيكري زنانه اسير ميشود و سه بار شايع تر از آن، مغز و روان زنانه در كالبدي مردانه فرياد بر ميآورد!
چرا كه هويت جنسي تنها از وضعيت مردانه يا زنانهي دستگاه تناسلي خارجي كودك پديد نميآيد. عوامل ژنتيك، به ويژه از بسته شدن نطفه تا هفتهي ششم زندگي جنيني و نگرشهاي پدر، مادر و خانواده و فرهنگ پيدا و پنهان اجتماع پيرامون ، بي شك اثر گذار است.
«نقش جنسي»، رفتار بيروني است كه اعلام عموميجنسيت محسوب ميشود و بازتاب احساس دروني شخص در مورد هويت جنسي اش است. نقش جنسي انتقال شماي مرد بودن يا زن بودن به ديگران است: هويدا شدن هويت جنسي ذهني.
اغلب «هويت جنسي» و «نقش جنسي(Gender Role) » با يكديگر هماهنگ هستند. زني كه حسي از زن بودن دارد، ديدگاه خودش را با رفتار زنانه به جهان انتقال ميدهد و مردي كه خودش را مرد ميداند، كردار مردانه دارد. از اين رو، نقش جنسي، هر رفتار و گفتاري است كه شخص براي نشان دادن اندازهي مرد بودن يا زن بودن خود ابراز ميكند.
پس، سخن نخست آن كه «هويت جنسي» و «نقش جنسي» از بنياد ميبايست از جنسيت بيولوژيك(زيست شناختي) و آناتوميك (كالبدي) تمايز داده شود. جنسيت كاملاً محدود و منحصر به ويژگيهاي تشريحي و فيزيولوژيكي است كه «ظاهر» مردانه يا زنانه براي فرد پديد ميآورد.
اما افتراق «گرايش جنسي (Sexual Orientation) » نيز از مفهوم هويت جنسي مهم است. گرايش جنسي، به موضوع يا هدف تكانههاي جنسي اشاره دارد و بيانگر تمايل جنسي – شهواني فرد براي جنس مقابل (Heterosexual)، جنس موافق (Homosexual) يا هر دوست (Bisexual) و بستگي به اين دارد كه كشش فرد به ايجاد رابطه با كدام جنس بوده و خواهد بود.
اختلال هويت جنسي(Disorder Gender Identity) در پسرها بيشتر است و نسبت پسر به دختر از 6 به 1 تا 30 به 1 متفاوت است.
نرينگي (مردانگي) بستگي به اثر هورمونهاي مردان (آندروژنها) در دوران جنيني دارد.
تستوسترون روي نورونهايي از مغز كه در نرينگي (مردانگي) مغز در مناطقي از جمله هيپوتالاموس نقش دارند، اثر ميكند. مطالعات اخير تفاوتهايي را در مغز افراد دچار Transsexualism مرد به زن نشان داده است. در اين افراد هستههاي هيپوتالاموس وهستهقرمز مغزشان كوچكتر از ديگر مردان و در قد و قوارهي هستههاي مغز زنان بوده است. امابه جز اين عوامل بيولوژيك، عوامل روان شناختي و اجتماعي نيز بر پيدايش هويت جنسي مؤثرند. از نظر فرهنگي نقشهاي جنسي مشخص است. از پسرها انتظار نميرود كه دخترانه رفتار كنند و از دخترهاهم رفتار پسرانه پذيرفتني نيست. اين نقشها آموخته ميشوند، هرچند اين يك واقعيت است كه برخي پسرها مزاج ظرفي و حساسي دارند و برخي دخترها پرخاشگر و پرانرژياند.
چگونگي روابط مادر با كودك در نخستين سالهاي زندگي در برقراري هويت جنسي اهميت فوقالعادهاي دارد. در خلال اين سالها، مادران به طور طبيعي كودكان را از هويت جنسي شان آگاه كرد و سبب ميشوند كه آنها جنسيت خود را بپذيرند و بدان افتخار كنند. اما مادر خشن، كنترل كننده و بيارزش كننده ميتواند در رشد و شكلگيري هويت جنسي كودك اختلال پديدآورد. برخي كودكان ممكن است با اين پيام روبرو شوند كه اگر هويت جنس مقابل را داشتند، از ارزش بيشتري برخوردار بودند. مشكلات هويت جنسي گاه در اثر مرگ مادر، غيبت طولاني يا افسردگي او آغاز شود. در چنين حالاتي ممكن است يك پسر بچه از طريق همانندسازي كامل با مادر واكنش نشان دهد.
نقش پدر نيز در سالهاي نخست زندگي قطعاً مهم است و حضور او به طور طبيعي به فرآيندجدايي- فرايت كمك ميكند. بدون وجود پدر، مادر و كودك ممكن است كاملاً نزديك باقي بمانند. پدر براي پسر بچه، الگوي همانندسازي مردانه و براي دختر نخستين شئ محبوب(Love object) است.
ويژگي اصلي اختلال هويت جنسي، ناراحتي شديد و مداوم شخص در مورد جنسيت تعيين شدهي اوست و او تمايل و اصرار دارد كه به جنس مقابل تعلق دارد. در بسياري موارد از همان كودكي، چه دختر بچهها و چه پسر بچهها از پوشيدن لباسهاي جنس آناتوميكال (كالبد شناختي) خود خودداري كرده و لباسها و بازيها و رفتارهاي جنس مقابل را بر ميگزينند. در موارد زيادي آنها ويژگيهاي آناتوميك خاص خود را رد و انكار ميكنند.
در دورهي كودكي، نميتوان مرز مشخص بين كودكان دچار اختلال هويت جنسي و ديگر كودكان معمول گذاشت. دختران مبتلا به اين اختلال، دوستان و مصاحبان پسر زيادي داشته و دلبستگي ويژهاي به ورزشها و بازيهاي خشن پسرانه نشان ميدهند. اين دخترها علاقهاي به عروسكبازي و خالهبازي ندارند و در بازيهاي كوكانه نقش پدر، برادر و ديگر افراد مذكر را به عهده ميگيرند.
آنها ممكن است از ادرار كردن در وضعيت نشسته خودداري نموده و ادعا كنند كه آلت مردانه دارند و يا در آينده پيدا خواهند كرد. اين دختران از داشتن پستان خوشحال نبوده و از پريود(عادت ماهانه) شدن متنفرند و چنين بيان ميكنند كه هنگاميكه بزرگ شوند، مرد خواهندشد ؛ اين مرد شدن در پندار آنها به اين صورت است كه واقعاً يك مرد خواهند شد و نه اين كه صرفاً نقش يك مرد را داشته باشند.
پسران دچار اين اختلال، معمولاً با فعاليتهاي قالبي زنانه اشتغال ذهني دارند و ممكن است ترجيح در پوشيدن لباس دخترانه يا زنانه را آشكار نشان دهند واگر به لباسهاي زنانه واقعي دسترسي نداشته باشند، ممكن است از پارچهها و وسايل موجود، چنين لباسيهايي براي خود درست كنند. اين پسرها ميل شديدي براي شركت در بازيها و تفريحهاي دخترانه دارند. وقت گذرانيهاي خاص دختران براي آنان لذت بخش است. به عروسكهاي مؤنث دلبستگي زيادي نشان ميدهند و معمولاً همبازيهايشان را از ميان دختران بر ميگزينند.
در خاله بازي اين پسرها نقش زنان را برعهده ميگيرند. ادا و اطوار وشيوه و سبك رفتار و احساس شان اغلب از سوي اطرافيان زنانه تلقي ميشود. آنها به طور معمول در بين پسران همسنشان مورد آزار واذيت و تمسخر قرار گرفته يا از سوي آنها طرد ميشوند. (در حالي كه چنين برخوردي با دختران دچار اختلال هويت جنسي يا سن بلوغ به ندرت صورت ميگيرد.) پسران مبتلا به اين اختلال ممكن است چنين ادعا كنند كه بزرگ شوند، مبدل به يك زن خواهند شد، يك زن واقعي. آنها ممكن است چنين بيان كنند كه آلت جنسي و بيضههاي شان نفرت انگيز بوده و از بين خواهند رفت و يا اين كه اي كاش آلت مردانه و بيضه نداشتند. برخي كودكان به خاطر تمسخر ديگر بچهها يا فشار مدرسه براي پوشيدن لباسهاي پسرانه، از رفتن به مدرسه خودداري كنند. آغاز اختلال پيش از 4 سالگي و تعارض با همسالان در 8-7 سالگي است.
اما با افزايش سن، در سالهاي نوجواني علائم و نشانههاي اختلال هويت جنسي شبيه بزرگ سالان مبتلا است. نوجوانان و بزرگ سالان دچار اين اختلال دوست دارند كه متعلق به جنس مقابل باشند و اين ميل خود را آشكارا بيان ميكنند. اين افراد به طور مكرر كوشش ميكنند كه به عنوان عنصري از جنس مقابل پذيرفته شوند و آرزو دارند كه مانند فردي متعلق به جنس مقابل زندگي كنند و ديگران درست مانند جنس مقابل با آنها رفتار كنند.
افزون بر اين ميخواهند ويژگيهاي جنسي جنس مقابل را به دست آورند و ممكن است معتقد باشند كه آنها با جنسيت «عوضي» و «اشتباهي» به دنيا آمدهاند. آنها چنين احساس ميكنند كه زني «به دام افتاده» در كالبد مردانه و يا مردي «محبوس» در پيكر زنانهاند.
نوجوان و بزرگ سالان اغلب براي تغيير پيكر خود در خواست اقدامات طبي و عملهاي جراحي مينمايند. اين افراد اصطلاحاً نارضايان جنسيتي خوانده ميشوند. «نارضايتي جنسيتي(Transsexualism)» حالتي است كه فرد اشتغال ذهني مداوميبا رها شدن از ويژگيهاي جنسي اوليه و ثانويه جنس پيكري خود و به دست آوردن ويژگيهاي جنسي اوليه و ثانويهي جنس مقابل دارد و ميخواهد كه همچون عضوي از جنس مقابل زندگي كند، لباس بپوشد و آميزش داشته باشند.
در سابقهي بيشتر ناراضيان جنسيتي، مشكلات و اختلالات هويت جنسي دوران كودكي وجود داشته است ولي تنها معدودي از كودكان دچار اختلال هويت جنسي دچار نارضايتي جنسيتي خواهند شد.
نارضايتي جنسيتي در مردان شايع تر از زنان است. شيوع آن در مردان، يك در سي هزار مرد و در زنان، يك درصد هزار زن است. بزرگ سالان مبتلا به ترنس سكسواليزم (T.S.) از پوشيدن لباسهاي جنسيت پيكريشان دچار ناراحتي زيادي ميشوند، بنابراين شبيه جنس مقابل لباس ميپوشند و در فعاليتهاي مرتبط با آن جنس شركت ميكنند.
مردان از آلت تناسلي و بيضههاي خود متنفرند و به طور مداوم نزد جراحان مختلف ميروند تا خود را از شرشان خلاص كنند. آنها چنين بيان ميدارند كه اي كاش ميتوانستند آلت و بيضههاي شان را بكنند و به داخل چاهك توالت بيندازند. اين ميل به نداشتن آلت و بيضهها ممكن است برتمام خواستهاي ديگر شخص چيرگي يابد.
مردان دچار نارضايتي جنسيتي (Transsexualism) براي ايجاد پستان و ديگر انحناهاي بدني زنانه، هورمون زنانه استروژن مصرف ميكنند، با الكتروليز موهاي مردانه خود را از بين ميبرند و براي برداشتن آلت تناسلي و بيضهها و پديد آوردن واژن، خود را به جراحي ميسپارند.
زنان مبتلا، پستانهاي خود را محكم ميبندند يا با جراحي برميدارند. آنها براي برداشتن رحم و تخمدانهاي شان نيز خود را به جراحي ميسپارند. براي پديد آوردن تودهي عضلاني مردانه و كلفت كردن صدا، هورمون مردانه (تستوسترون) مصرف ميكنند و براي به دست آوردن آلتتناسلي مردانه جراحي ميشوند. آلتي كه از عضلات شكمي يا راني ساخته شده و يا با ياري جستن از پروتزهاي مصنوعي درست ميشود. اين گونه جراحيها ميتواند آن چنان هنرمندانه انجام شود كه به كلي فرد را از جنس مقابل پيش ازجراحي اش، تفكيك ناپذير و جدانشدني نمايد. از آن جا كه درمان جراحي، قطعي است و بازگشتي ندارد، معيارهاي دقيقي بايد پيش از جراحي مدنظر قرار گيرد. بيمار بايد دست كم براي 3 ماه و گاه تا يك سال به طور آزمايشي در نقش جنس مقابل زندگي كرده باشد. زيرا در برخي از اين افراد آزمودن زندگي واقعي در نقش جنس مقابل ممكن است سبب تغيير ذهنيت آنها شود، زيرا در اين حالت ارتباط با دوستان، همكارن و معشوق در آن نقش دشوار ميشود. بسياري از نارضايان جنسيتي از تغييرات بدني حاصل از درمان هورموني صرف، راضي شده و فراتر نميروند. تنها و پنجاه درصد ناراضيان جنسيتي كه واجد ملاكهاي لازم هستند، تحت عمل جراحي تغيير جنسيت قرار ميگيرند.
درمانهاي دارويي و روان شناختي با هدف وارونه كردن اختلال بسيار به ندرت موفق بوده است. درمانگر معمولاً اهدافي را پايه ريزي ميكند تا به بيمار كمك شود تا با هويت جنسي مطلوبش راحت باشد و هدف اين نيست كه فردي با هويت جنسي مرسوم ايجاد شود.
روان درمانيهاي خانوادگي و آموزش روان شناختي خانواده در اغلب موارد بسيار سودمند بوده است.
ملاكهاي تشخيص اختلال هويت جنسي DSM-IV-TR عبارتند از :
الف- همانند سازي قوي و مداوم با جنس مقابل (كه صرفاً شامل ميل فرد به كسب امتيازات اجتماعي و فرهنگي جنس مقابل نباشد)
*در كودكان، با چهار مورد يا بيشتر از :
* در نوجوانان و بزرگ سالان، با علائميچون
ب- ناراحتي مداوم در مورد جنسيت خويشتن يا احساس نامتناسب بودن در نقش جنسي خودي
*در كودكان، با هريك از موارد زير:
*در نوجوانان و بزرگ سالان، با نشانههايي مانند:
1. اشتغال ذهني با رهايي از ويژگيهاي جنسي اوليه و ثانويه (مانند درخواست تجويز هورمونها، جراحي يا ديگر روشهاي تغيير جسماني براي شبيه جنس مقابل شدن )
2. اعتقاد به اين كه شخص با جنسيت «عوضي» و «اشتباهي» زاده شده است.
پ- اختلال همراه با يك اختلال جسمي دو جنسيتي(هرمافروديزم) نيست.
ت- اختلال سبب ناراحتي چشمگير باليني يا تخريب در كاركرد اجتماعي، شغلي و يا ديگر حوزههاي كاركردي ميشود.
** اختلالات دو جنسيتي (هرمافروديزم حقيقي يا كاذب) همراه با ملال جنسيتي، رفتار مبدل پوشي گذراي وابسته به استرس و اشتغال ذهني مداوم با اختگي يا قطع آلت بدون تمايل به كسب ويژگيهاي جنسي جنس مقابل سه دسته اختلالي هستند كه در دسته «اختلالات هويت جنسي كه به گونه اي ديگر مشخص نشده است» قرار ميگيرند.
در اختلالات دو جنسيتي(Intersex Conditions )، برخلاف اختلال هويت جنسي و نارضايتي جنسيتي، افراد جنبههاي پيكري(Anatomical) و فيزيولوژيك پيدا و پنهاني از جنس مقابل را دارا هستند.
اختلال هويت جنسي (G.I.D.) و نارضايتي جنسيتي(T.S.) عجيب و غريب تر از آن چه گفته شد، نيست. نه نشانه آخرالزمان است، نه پيش قراول يورتمهي خر دجال! اختلالي است كه بر سر آن كه آن را كاملاً حاصل اختلالات دورهي جنيني (پيش از زاده شدن) و يا كلاً پيامد مشكلات رواني – اجتماعي و پرورشي – فرهنگي (پس از زاده شدن) بدانيم، هنوز اختلاف است.
پژوهش اين جانب كه به لطف و ياري فراوان سركار خانم دكتر رحيميان و مركز MRI دكتر اطهري و مساعدت و عنايت جمعي از اساتيد و روان پزشكي، نورولوژي و پزشكي قانوني و اجتماعي دانشگاه علوم پزشكي تهران در حال انجام است، درست همين اختلاف ديدگاه را هدف گرفته است.
مطالعات مشابه بسيار اندك انجام شده و تنها مطالعهي در حد و اندازهي پژوهشي ما، بر 6 جسد مبتلايان به اختلال هويت جنسي صورت گرفته است. اميدواري من آن است كه بتوانيم اين پژوهش را با 60 نمونه زنده انجام دهم و مقالهي آن را در مجامع بينالمللي روانپزشكي و علوماعصاب ارائه نمايم. بيشك چنين امري اعتبار ويژه و شگرفي براي ميهنمان به ارمغان خواهد آورد. چرا كه نرم افزاري Volumetry مورد استفادهي ما جُز در ايالات متحده آمريكا، حتا در اروپا نيز وجود ندارد تا چه رسد به آسيا و خاورميانه و كشورهاي ثروتمند عربي.
اما صرف نتيجهي اين پژوهش مهم نيست. مهم تر از آن بانگ «انجام» اين پژوهش در ايران ماست كه امروزه زير فشار تبليغات همه جانبهي رسانههاي گروهي «جهان نخست» و در واقع، هجوم گستردهي رواني آنها قرار گرفته است و بسياري از آنان كه تصويري واقعي از كشور ما نديدهاند، ما را با پوششي از برگ و خاشاك بر بالاي درختان و يا در شكل و شمايل بيابانگردانعربي – آفريقايي بر پشت شتران گمان ميكنند! متأسفانه «عين» همين تصاوير را اينجا بسياري از بخصوص كودكان و نوجوانان دورگه يا نسل سوم مهاجر ايراني با شگفتي بيان كرده و ميكنند.
اين طعم تلخ سياست و مزهي ناگوار امپرياليزم رسانه اي و خبري است كه به راحتي هم چاره پذير و حل شدني نيست.
حال لحظه اي بينديشيم كه انجام پژوهشي بسيار گسترده تر و ژرف تر از پژوهشهاي انجام شده در ام القراي جهان پيشرفته و نخست چه اعتباري براي كشورمان ميآفريند. آن هم درست در حوزه اي كه از ديد آنها در ميهن ما حوزهي «تابو و امر ممنوعه» است. بي ترديد آنها خيال يكنند كه در ايران بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي و ترنس سكسواليزم با شكنجههاي مدهش اعدام ميشوند!!
و البته اين در حالي است كه با وجود همه كاستيها و كم لطفيها و مضايقههاي رسميو غير رسمي،GIDها و TSها در سيستم دادگستري و انتظاميايران –پس از كش و قوسهاي فراوان- بالاخره تعريف نسبتاً مشخصي يافتهاند و با آنها نسبتاً به مماشات رفتار ميشود و در عمل با يكي دو سالي پيگيري جدي، فرد ميتواند به دستور قاضي و نظر كارشناسي روان پزشكي قانوني مورد عمل جراحي قانوني و رسميقرار گيرد و جنسيت پيكرياش را با جنسيت مغزي و روانياش هماهنگ و يكسان سازد.
اما اين واقعيت غيرقابل كتمان و افتخار آميز، هرگز به معناي آن نيست كه T.S.ها وG.I.D. ها در ايران آسوده ميزنيد و هيچ مشكل و دردسري ندارند. مشكل و بيچارگيT.S.ها و G.I.D.ها در ايران ناشي از ناداني عموميو جهالت فرهنگي همهگير نسبت به آن است. حتا اغلب پزشكان – جز روان پزشكان- به مشكل و در واقع «بحران» آنها به ديدهي ترديد مينگرند و آنها را «باور» ندارند! اينان نيز چون تودهي ناآگاه اجتماع خود شيفته و خودبين مان، به اين مسئله با ديدي كهنه مينگرند و هنوز به دركي نو و به روز نسبت به قضيه نرسيده اند.
شايد، اجتماع كم دانش ايرانيان پذيرش و آمادگي آشنايي همه جانبه با ترنس سكسواليزم از طريق صدا و سيما را نداشته باشد، اما آموزش محدود تلويزيوني، كه با ميزگردي از متخصصان مربوطه دنبال شود، به طور حتم نه تنها مشكل آفرين نيست بلكه به يقين سودمند خواهد بود. آموزش همه جانبهي اين مسئله در روزنامهها و ديگر مطبوعات قطعاً مورد نياز است و بايد هر از چند گاهي اين موضوع، به هر بهانه، به اشكال مختلف از مقالات علميتا مصاحبه با خود بيماران مطرح شود تا جامعه به شكل «مواجهه تدريجي (Graded Exposure)» با اين مسئله روبه رو شود و بدون هيچ عارضه اي آن را درك و هضم كرده و بپذيرد.
از آن زمان كه يكي از مجريان سرشناس مرد صدا و سيما، با تحمل رنج و مشقتهاي فراوان، در نهايت با پادرمياني و مشاورهي كارشناسانهي استاد ارجمند و پيشكسوت بلند مرتبهي روان پزشكي كشور- استاد دكتر طريقتي- به حكم شرعي و هزينه امام راحل تحت جراحي تغيير جنسيت (SexReassignment surgery) قرار گرفت، بيش از دو دهه ميگذرد؛ اما متأسفانه ميزان پيشرفت ارتقاي دانش و بينش ما نسبت به «بحران هويت جنسي (Gender Identity Crisis)» به اندازه و شايستهي «دو دهه» نبوده است. هنوز T.S.ها در ايران از داشتن يك NGO محروماند و پيگيري و انتظار برخي براي جراحي بيش از دو سه سال زمان ميبرد! هنوز و بويژه در شهرستانها با آنها برخوردهايي نادرست و غير علميو غير منطقي صورت ميگيرد و هنوز بسيار ازخانوادهها آنها را در خانه محبوس حتا و شكنجه كرده و به بند و قفل و زنجير ميكشند!!
برخوردبرخي خانوادهها – بويژه خانواههاي غيرمذهبي- آنها را به مرز آشفتگي، پريشاني و خودكشي ميكشاند و در مواردي آنها را به ترك خانه و حتا فرار از منزل وادار ميسازد. و اين پرسش را ميآفر يند كه چه كسي – در نبود هيچ انجمن، گروه يا سازمان حامل و مدافع- براي اينان پشتيبان و غمخوار خواهد بود؟!؟ زماني كه همخون، همخون مبتلا به «بحران هويت» را پذيرا نبوده و پس ميزند، ديگر در اين «اجتماع هزار خونِ صد رنگِ ده رو» چگونه ميتوان ايمن بود تا چه رسد به آن كه ايمن زيست؟!؟
اين مشكلات از «خُبث باطنها» نيست؛ از «تهي بودن ذهنها» ست.
مملكت ما «غياث آباديهاي بررهاي» مملكتي عقب افتاده، رشد نيافته و درحال توسعه و گذرا است. پس از اين گونه تعارضات و تضادها و تقابلها، نبايد افسرده و دل چركين و نا اميد شويم.
درست ميشود؛ اما نه با گوشه گيري و عافيت طلبي و آسايش شخصي! بايد به ميدان آييم. من و تو را ميگويم. از اين لحظه تو نيز- تو خوانندهي حتا غير متخصص و ناكارشناس- بي مسئوليت و رها نيستي! تو نيز از امروز و با اين مقاله،«اختلال هويت جنسي (G.I.D.)» را ميشناسي و «نارضايتي جنسيتي (T.S.)» را بيگانه از از كهكشاني ناشناخته و دوردست نميپنداري.
T.S. ميتواند يكي از آشنايان و بستگان تو باشد يا يكي از آشنايان و بستگان تو باشد يا يكي از همينها كه در تاكسي بي مرز و فارغ از محرم و نا محرم، كنار به كنار تو مينشيند و تصادم مييابد.
از امروز تو نيز پيامبر باشد. خرق عادت نميخواهد. نيازي نيست كه دريا را بشكافي يا كوه را به آتش افكني و كور مادرزاد شفا دهي.
پيامبر اين پيام باش كه «T.S. ادا و اطوار از خودش در نميآورد.»، « T.S.، عشوه و غمزه نميآيد.»، «T.S.، يك اختلال است و نه حتا يك بيماري.»،« T.S.، فريب خوردهي شيطان و يك منحرف نيست.»، « T.S.، يك انسان است، درست مانند انسانهاي ديگر؛ و حق زندگي آبرومندانه و شرافت مندانه و نيز عشق و مهر و آميزش دارد.»، « T.S.، امانت الهي است؛ چيستان ديگري از آفرينش پروردگار و معمايي كهن براي آزمودن قواي درك و عقل و تميز و مديريت آدمياست.»، « T.S.، خود نيز عميقاً و از ته دل ميخواست و آرزو داشت كه جز اين آفريده ميشد.» و اين رسالت پيامبري را بانگ ده كه : «با T.S.نستيز؛ ديد كهنه را رها كن ؛ به دركي نو برس» و
«از آزمون الهي سرفراز برون آي»!
شما می توانید به این نظر خود را درباره این جستار به گروه ما دریاهو ایمیل کنید ولی بایست نخست هموند گروه باشید: irants@yahoogroups.com
برای ورود به صفحه گروه و عضویت به نشانی زیر بروید:
|
دوشنبه 10 دی1386
اختلال هويت جنسی يا ترنسکشواليزم چیست؟


