تبليغاتX
انجمن تی اس ايران، IRAN TS - تردید کلمه ای آشنا - نویسنده شیده

دوشنبه 22 مهر1387

تردید کلمه ای آشنا - نویسنده شیده

تردید کلمه ای آشنا

نویسنده شیده

با سلام خدمت همگی دوستان عزیز و مدیریت محترم گروه

در ابتدا ورود دوستان جدید رو به گروه خوش آمد میگم و خودم رو برای اون دسته از دوستان که من رو نمیشناسن معرفی می کنم. من شیده هستم ترنس سکشوال ام تو اف. 22سالمه و ساکن رشت. در وحله دوم یه گلگی کنم از دوستان عزیزم که در طول این یک ماه غیبت من جویای حالم نشدند. به عرض همگی می رسونم که در اولین فرصت ایمیل های ارسالی از جانب شما عزیزان رو مطالعه خواهم کرد و و در پیرامون بحثهای آغاز شده از جمله بحثی که شهرزاد عزیز آغاز کردند با شما به گفتگو خواهم پرداخت

تو این مدتی که به علت قطعی تلفن از جمع دور بودم بیکار ننشستم و شروع به انجام اقدامات قانونیم از طریق سازمان بهزیستی کردم

مطلبی در کتابی خوندم که من رو ترغیب کرد که پیرامون این مسئله بحثی رو آغاز کنیم و چون در حال حاضر خودم و مطمئنا خیلی دیگر از دوستان در مراحلی هستند که با دغدغه هایی مشابه من دست و پنجه نرم می کنند ذکر این مطالب رو مفید دونستم

 

تردید کلمه ای آشنا برای انسانهایی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم در میان ما زندگی می کنند و از برخوردهای دیگران

رنج میبرند. آنان به دلیل اختلالاتی که دارند در مورد انتخاب جنسیت خود در مرحله اول با خود و در مرحله بعدی با خانواده و جامعه جدال دارند

 

دلم می خواهد رو کلمه تردید تمرکزی کنم. میدانم که برای همه ما این کلمه آشناست. دلم می خواهد با هم تعارف نداشته باشیم. نمی خواهم به دروغ بگویم که من تردیدی ندارم و با اطمینان کامل پیش میروم و از تمام کارهایی که میکنم مطمئنم. شاید این حرفها را به دیگران بگوییم برای اینکه متوجه سردرگمی و ضعف ما نشوند ولی خودمان چی؟ به خودمان می توانیم دروغ بگوییم؟ البته این سردرگمی ها و تردیدها و محیط نا امنی که در آن به سر می بریم صد در صد تقصیر خودمان نیست و بخش عمده آن از خانواده و اجتماع تاثیر می پذیرد. خانواده ای که در مواجهه شدن با این مسئله اولین کاری که میکنند و نباید بکنند بی تفاوتی و سردی و طرد کردن فرزند خودشان است که این عمده موضوعی است که باعث سردرگمی افرادی همچون ما میشود. احساس تنهایی و نا امنی چه در محیط خانواده و چه در اجتماع و عدم حضور پشتیوانی که بتوان در طول این مسیر پر فراز و نشیب به او تکیه کرد و عدم حمایتهای مالی و ناتوانی شخص در تامین احتیاجات ضروری چنان فشاری را از لحاظ روحی و چه بسا جسمی به فرد وارد می آورد که قدرت تفکر و تامل پیرامون اقدامی که میخواهد انجام دهد و نتایج آن را از شخص سلب میکند و او را ترغیب میکند که هر چه سریعتر اقدام به جراحی نموده تا شاید بتواند خود را از این منجلابی که در ان دست و پا میزند نجات دهد حال انکه آیا واقعا چنین است؟ آیا واقعا زندگی در دنیای بعد از عمل خلاصه میشود؟تمامی این تردیدها که همه ما کم و بیش با آن دست و پنجه نرم می کنیم ما را در مسیری مبهم و پیچیده و سراسر اضطراب و نگرانی قرار میدهد.مسیر آنچنان غیر قابل پیش بینیست که حتی نمی دانیم قدم بعدی را که بر می داریم بر روی زمین سخت خواهیم گذاشت یا زیر پایمان خالی خواهد شد. اما باز همچنان پیش میرویم تا به خود و دیگران ثابت کنیم که می توانیم. شاید آنچنان آسیب دیده شده ایم که برای اثبات خود به دیگران با خودمان هم لجبازی می کنیم و یا اینکه اصلا خود را فراموش کرده ایم و در این توهم به سر میبریم که هرچه میکنیم برای خودمان است

به هر حال در مراحل بعدی برای اقدامات قانونی خود را به دست پزشکان و روانپزشکان مختلف میسپاریم که ما را روانکاوی کنند و ما را بشناسند که شاید موفق شویم تاییدی از آنها بگیریم که سرنوشتمان را تغییر دهد. غافل از اینکه آیا هنوز خودمان را شناخته ایم و از آنچه که میخواهیم آگاهیم؟ تمام مراحلی که توسط پزشکی قانونی انجام میگیرد با عدم مسئولیت انها همراه است . و عدم توجه به این موضوع که شخص احتیاج به کمک دارد تا خود را بشناسد و بهتر است که تنها به جای دادن برگه ای تائیدیه به او کمک کنیم که بهتر تصمیم بگیرد. در کشورهای دیگر همچون امریکا روندی که شخص باید طی کند تا به نقطه تغییر جنسیت برسد در طول دو سال و قدم به قدم انجام می شود تا فرد با اطمینان کامل و در محیطی به دور از تردیدها خود و خواسته های خود را محک بزند تا بتواند به این اطمینان برسد که می خواهد تغییر جنسیت دهد. اما در کشور ما این چنین نیست و شتابی که ما برای جراحی داریم به این روند نا مطمئن دامن میزند. من احساس می کنم که در تمام طول مسیر ما از خود غافلیم و خود را فراموش کرده ایم و تنها از روی لجاجت با دیگران و این باور که تغییر جنسیت حق ماست و ما به هر نحوی که شده حق خود را میگیریم تمام اقدامات لازم را انجام میدهیم و به خود و دیگران با گرفتن تائیدیه پزشکی قانونی این اطمینان را می دهیم که اگر جراحی برای ما لازم و ضروری نبود ما را تائید نمیکردند. حال غافل از اینکه انها چقدر ما را می شناسند و چقدر در برابر ما احساس مسئولیت میکنند. از دوستی می شنیدم که میگفت هرچقدر که جلوتر می روم بیشتر احساس تردید و کمبود می کنم 

در هر حال جراحی می کنیم و به دیگران ثابت می کنیم که ما مرد/زن هستیم و تازه آنجاست که به یاد خود می افتیم و انبوهی از مشکلات و دلواپسی های آینده که در زندگی هر شخص وجود دارد و چه بسا در زندگی ما بیشتر خواهد بود و این است دلیل افسردگی هایی که بعد از عمل یعنی بعد از انجام آن چیزی که خواستیم و برای رسیدن به ان چه ها که نکشیدیم, دچار آن میشویم

عزیزانم من نمی گویم که ما نباید عمل کنیم و یا اینکه این موضوع حق ما نیست.. من میگویم که شتاب نکنیم حال که خانواده و اجتماع در قبال ما خود را به بی مسئولیتی می زنند ما خود در قبال خود احساس مسئولیت کنیم. خود را بشناسیم به خود زمان دهیم زندگی خود را بسازیم و پایه های ان را محکم کنیم و بعد اقدام به تغییر جنسیت نماییم. می دانم که سخت است و من نیز مانند شما با این سختی ها دست و پنجه نرم میکنم و لی تحمل این سختی ها بهتر از آن است که عمری را در تردید از کاری که کرده ایم به سر بریم

درازه گویی کردم و پوزش میطلبم. امیدوارم که توانسته باشم منظور خود را بازگو کرده و قدمی هرچند کوچک در پیشبرد اگاهی شما عزیزان داشته باشم. خواهشمندم با نظرات خود مطالب ناقص من را کامل کنید تا من نیز از شما بیاموزم

پاینده و پیروز باشید

شیده   

نوشته شده توسط انجمن تی اس ایران - در 22:57 |  لینک ثابت   •